تبلیغات
آقای روانشناس

۱۰ چیزی که نباید از کسی توقع داشته باشید

چهارشنبه 11 مهر 1397 02:24 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

 
۱۰ چیزی که نباید از کسی توقع داشته باشید
میگنا: وقتی توقعات و انتظارات غیرمنطقی از دیگران داشته باشید یا به طور مداوم آنها را زیر میکروسکوپ قرار دهیم، فقط خودمان را اذیت کرده ایم. البته همه ما نیازمند این هستیم که نیازهای اصلی و ابتدایی مان در روابط برآورده شود، نیازهایی مثل احترام، اما اگر بخواهید روی چیز دیگری جز این حساب کنید، فقط ناامید خواهید شد.

یادتان باشد که در مسیر زندگی، هر کس در جایگاهی متفاوت با دیگری است، همانطور که حرف ها و رفتارهای او منعکس کننده آن است. اگر بخواهید رابطه ای موفق تر و شادتر داشته باشید خیلی مهم است که…


این چیزها را از دیگران توقع نداشته باشید:
۱. توقع نداشته باشید که همه کارها را طبق استانداردهای شما «درست» انجام دهند.

اخلاقیات آدم‌ها براساس عوامل مختلف با هم متفاوت است، عواملی مثل تربیت، فرهنگ، اعتقادات معنوی و از این قبیل.  بعنوان مثال، ممکن است شما اهل مهمانی نباشید اما دوست‌تان مدام در مهمانی‌ها است.

این باعث نمی‌شود آدم بد یا خوبی باشد البته ممکن است طبق استاندارد بعضی‌ها اینکار خوب نباشد اما اینکه توقع داشته باشید آنطور که استاندارد شما است رفتار کنند، فقط باعث ناامیدی شما خواهد شد.

فقط سعی کنید که خودتان به استانداردهای خودتان پایبند باشید و اجازه بدهید دیگران هم استانداردهای خودشان را برای زندگی داشته باشند.


۲. توقع نداشته باشید که کامل باشند.

این وسواس برای کامل بودن موجب افسردگی، اضطراب، بیماری‌های مزمن و خطر اقدام به خودکشی می‌شود.

اجازه بدهید دیگران اشتباه کنند و از اشتباهاتشان درس بگیرند. به این فکر کنید که اگر هیچکس اشتباه نمی‌کرد دنیا واقعاً چه شکلی می‌شد.

همه ما ربات‌هایی سرد و بی احساس بودیم که هیچ لذتی را در زندگی تجربه نمی‌کردیم.


۳. توقع نداشته باشید که با همه حرف‌هایتان موافق باشند.

تصور کنید اگر با استفاده از سوخت فسیلی برای راه انداختن ماشین‌هایمان، خانه‌ها یا هر چیز دیگر موافق بودید چه بلایی سرمان می‌آمد.

اگر این اختلافات عقیده‌ای نبود امروز ماشین‌ها برقی و انرژی خورشیدی نداشتیم.


۴. توقع نداشته باشید که فکرتان را بخوانند.

بعضی‌ها بینش قوی‌تری دارند اما خیلی‌ها قادر به فهمیدن احساس یا نگاه شما نیستند.

اینکه شما نسبت به احساس دیگران حساس‌تر هستید به این معنی نیست که بقیه هم باید همه چیز را از نگاه شما بخوانند.

همه دوست ندارند روانشناس باشند، به همین دلیل خودتان را خیلی روشن و واضح ابراز کنید تا دیگران مجبور نشوند که فکر و احساستان را حدس بزنند!

گفتگوی صادقانه و آزاد روابط مستحکم‌تری 
می‌سازد.


۵. توقع نداشته باشید که هر بار زمین خوردید، بلندتان کنند.

البته دوستان و خانواده خوب وقتی نیاز داشته باشید به کمک شما می‌آیند اما برای پاک کردن خاک روی لباستان از آنها توقع نداشته باشید.

آن‌ها هم مشکلات درونی خودشان را دارند و نمی‌توانند هم وزن مشکلات شما و هم مشکلات خودشان را تحمل کنند.

می‌خواهند کمکتان کنند اما نه همیشه و نه در همه زمان‌ها.

این به آن معنی نیست که به شما اهمیت نمی‌دهند، این یعنی گاهی باید خودتان به تنهایی بار مشکلات و چالش‌هایتان را به دوش بکشید.


۶. توقع نداشته باشید که درکتان کنند.

«همه آدم‌ها مسیر زندگی شما را درک نمی‌کنند. اشکالی ندارد، زندگی آنها نیست که آن را بفهمند، زندگی شماست.».

تا وقتی خودتان، خودتان را درک می‌کنید، نیازی نخواهید داشت که از دیگران تأییدیه بگیرید.



۷. توقع نداشته باشید که آنطور که شما با آنها رفتار می‌کنید با شما رفتار کنند.

تا زمانیکه همه آدم‌ها باملاحظه‌تر شوند، باید بپذیریم که با ما بد رفتار کنند چون هنوز نمی‌توانند رابطه درستی حتی با خودشان داشته باشند.

با دیدی مهربانانه به رفتار آنها نگاه کنید تا اگر آن اندازه که شما با آنها مهربان هستید، با شما مهربان نبودند، ناراحت و ناامید نشوید.


۸. توقع نداشته باشید که همان آدمی بمانند که یک سال پیش بودند.

آدم‌ها برحسب تجربیات و شرایط زندگی‌شان به‌مرور زمان تغییر می‌کنند.

همه آدم‌ها هر روز در جنگی سخت دست‌وپنجه نرم می‌کنند و هیچ‌کس جز خودشان واقعاً آن را درک نمی‌کند.

پس وقتی می‌خواهید قضاوت‌شان کنید، این را به یاد داشته باشید.

آدم‌ها را با همه تغییراتی که داشته‌اند دوست داشته باشید، نه‌فقط وقتی با ایده آل‌ها و استانداردهای شما همخوانی داشته باشند.


۹. توقع نداشته باشید که همیشه همه‌چیز را باهم داشته باشند.

توپ ترکش زندگی هرازگاهی به همه می‌خورد و برای آدم‌های مختلف جمع‌وجور کردن خودشان ممکن است زمان متفاوتی طول بکشد.

به دیگران محبت داشته باشید و درک کنید که همه آدم‌ها همیشه همه تلاش‌شان را می‌کنند.

سعی کنید ارزش بیشتری به دنیا و به روابط‌تان بدهید و سعی نکنید دیگران را در اداره زندگی‌شان کنترل کنید.


۱۰. اگر خودتان به خودتان عشق نداده‌اید، توقع نداشته باشید که به شما عشق بورزند.

همه روابط با شما شروع‌ شده و با شما تمام می‌شود.

به همین دلیل اگر می‌خواهید کسی به شما عشق بورزد، باید اول عاشق خودتان باشید.

«یادتان نرود که اول عاشق خودتان شوید.»

برچسب ها: ۱۰ چیزی که نباید از کسی توقع داشته باشید ،
آخرین ویرایش: - -

 

تنهاشدن درد بیشتری دارد یا گلوله‌خوردن؟

سه شنبه 10 مهر 1397 02:24 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

 
تنهاشدن درد بیشتری دارد یا گلوله‌خوردن؟
میگنا: سال‌ها پیش، کیپ ویلیامز، استاد روان‌شناسی، در حالی که بعدازظهر خود را در پیک‌نیک می‌گذراند چیزی به‌یادماندنی را تجربه کرد و این تجربه بعدها منجر به نتایجی شد. او با سگش کنار دریاچه‌ای در آیووا نشسته بود که ناگهان یک فریزبی۱ کنارش افتاد. سرش را بالا گرفت و دید دو مرد منتظرند که او فریزبی را به سمت‌شان پرت کند. ماجرا را برای من این طور تعریف کرد که «من هم بلند شدم و فریزبی را به سمت آن‌ها انداختم. می‌خواستم بنشینم که با کمال تعجب دیدم دوباره آن را به سمت من انداختند. این طور شد که شروع کردیم به انداختن فریزبی برای همدیگر».

این بازی تا مدتی خیلی خوب ادامه پیدا کرد، اما بعد اتفاقی مبتذل و هراسناک رخ داد. او می‌گوید «از یکجا به بعد آن‌ها دیگر فریزبی را برای من نینداختند. هیچ حرفی هم نزدند. حواسشان به خودشان بود و دیگر به من نگاه نکردند». ویلیامز فقط همان جا سر جایش ایستاده بود، کنار سگش، و احساس هراس می‌کرد. «تعجب کرده بودم که این تجربۀ واقعاً کوچکِ طردشدن چقدر قدرتمند است. با جان و دل آن را احساس می‌کردم. با تمام وجودم آن را حس می‌کردم. من آسیب دیده بودم».

آنچه آن مردان نمی‌دانستند این بود که ویلیامز متخصص علوم اجتماعی است و دنبال راهی برای مطالعه روی طردشدگی می‌گردد. آن‌ها ایده‌ای درخشان در اختیار او قرار داده بودند. او تصمیم گرفت همین موقعیت را دوباره و این بار در آزمایشگاه ایجاد کند: یک نفر را با دو غریبه مشغول بازی‌ای مانند فریزبی می‌کرد و ناگهان این فرد از بازی طرد می‌شد، و او هر چه اتفاق می‌افتاد را ثبت می‌کرد. او می‌گوید این کار «اثری فوق‌العاده بر افراد داشت. بر اعتمادبه‌نفس آن‌ها، بر احساس کنترلشان بر محیط و بر آنچه بدان ’حضور معنادار‘ می‌گوییم اثر می‌گذاشت، یعنی اینکه آیا فرد احساس می‌کند تأیید شده یا نادیده گرفته شده است. همین‌طور بر احساس خشم و ناراحتی آن‌ها نیز اثر می‌گذاشت». ویلیامز برخی از این آزمایش‌ها را از پشت یک آینۀ یک‌طرفه مشاهده می‌کرد. «آن‌قدر قدرتمند بودند که گاهی تحمل نگاه کردنشان را نداشتم».

همۀ این‌ها این حقیقت عامیانه را که «حرف مردم باد هواست»۲ زیر سؤال می‌برد. حرف‌ها می‌توانند آسیب برسانند، و واقعاً هم چنین می‌کنند. ویلیامز می‌گفت «مردم می‌گویند درد اجتماعی ’فقط در ذهن شماست‘ غافل از اینکه درد جسمانی نیز در ذهن ثبت می‌شود». (واقع مطلب اینکه برخی از پژوهشگران معتقدند این دردها در عمل از شبکه‌های مغزی یکسانی استفاده می‌کنند اما، در هنگام نوشتن این مقاله، مباحثی آکادمیک دربارۀ میزان همپوشانی این‌ها جاری است). و درد جسمانی دردناک‌تر از درد اجتماعی نیست. دکتر جورجیا سیلانی از مدرسۀ بین‌المللی مطالعات پیشرفته در ایتالیا به من می‌گفت «گاهی اوقات شما ترجیح می‌دهید درد جسمانی داشته باشید ولی از یک رابطه بیرون انداخته نشوید. این درد را در بدن خود احساس می‌کنید. مثل این است که بدن شما مریض شده باشد. انگار که یک ویروسی گرفته باشید». گروه پژوهشی او مجموعه مطالعاتی را از طریق اسکنر مغزی روی افرادی انجام داده‌اند که مانند آزمایش ویلیامز از بازی طرد شده بودند، با این تفاوت که این‌بار به آن‌ها شوک الکتریکی هم داده می‌شد تا مقایسه‌ای بین این دو نوع درد صورت بگیرد. «ما دیدیم که درد اجتماعی هم می‌تواند با همان قدرت درد جسمانی احساس شود».
 
درد اجتماعی انواع بسیار متعددی دارد: خجالت‌زده شدن، مورد خیانت واقع شدن، داغ نزدیکان را دیدن، دشنام شنیدن، طردشدن از یک گروه یا یک فرد، تنها ماندن، دل‌شکستگی. وجه مشترک همۀ اینها طردشدن است. طردشدگیْ تهاجمی سنگین به خود است، و گاهی اوقات آن را «مرگ روان‌شناختی» می‌نامند. (بی‌دلیل نیست که قدیس بندیکت مجازات نهایی برای راهبان متمرد را «داغ تکفیر» می‌دانست). تصور می‌شود دلیل اینکه ما طردشدن را با چنین رنج طاقت‌فرسایی تجربه می‌کنیم به زمانی بازمی‌گردد که به‌صورت قبیله‌هایی آسیب‌پذیر در این سیاره زندگی می‌کردیم. سیلانی می‌گفت «قبیله از شما حفاظت می‌کند و آب و غذا برایتان فراهم می‌آورد. برای شکارکردن، احتمالاً به پنج یا شش نفر نیاز دارید. خودتان به‌تنهایی از عهدۀ آن برنمی‌آیید». اگر از گروه طرد می‌شدید، احتمالاً معنایش این بود که محکوم به مرگ هستید.

احتمالاً دلیل رشدیافتن درد اجتماعی در ما همین است: درد اجتماعی زنگ هشداری بوده که به شما اعلام می‌کرده چیز نادرستی در حیات اجتماعی‌تان وجود دارد و باید بلافاصله برایش کاری بکنید. از این جهت، درد اجتماعی تفاوتی با درد جسمانی ندارد، چون آن هم زنگ هشداری است که برای مثال به شما می‌گوید به زخم باز دست نزن، یا با پای شکسته راه نرو. درد یعنی اطلاعات. ویلیامز می‌گفت «افرادی هستند که توانایی تجربۀ درد جسمانی را ندارند و معمولاً هم در دهۀ سوم زندگی‌شان از دنیا می‌روند». امروزه، برخی از پژوهشگران معتقدند انزوای اجتماعی برای انسان به اندازۀ سیگارکشیدن خطری کشنده محسوب می‌شود.

اما درد اجتماعی فقط هشداری به خود ما نیست. وقتی می‌بینیم شخص دیگری طرد می‌شود نیز درد اجتماعی را تجربه می‌کنیم. سیلانی روی مجموعه‌ای از مطالعات کار کرده که واکنش افراد به طردشدن دیگران را بررسی می‌کنند. او می‌گوید «آنچه ما دیدیم بازفعال‌شدن ناحیه‌ای از مغز بود که در تجربۀ درد به‌صورت اول‌شخص مشاهده کرده بودیم. از این رو مشاهدۀ تجربۀ طردشدن وقتی برای دیگری رخ می‌دهد می‌تواند همان‌قدر دردناک باشد که خودتان آن را تجربه کنید». درست است، ما به این احساس «همدردی» می‌گوییم. گفته می‌شود ما درد دیگران را به این دلیل احساس می‌کنیم که لازم بوده زندگی قبیله‌ای تداوم پیدا کند، ما مجبور بوده‌ایم که چیزی ما را به مجازات کسانی که با دیگران بد رفتار می‌کردند تحریک کند. او می‌گوید «در یک محیط اجتماعی، اگر شما بی‌عدالتی مشاهده کنید، احتمالاً سعی می‌کنید برای آن رفتار مجازاتی در نظر بگیرید تا دوباره رخ ندهد».

ولی ما نسبت به هر کسی احساس همدردی نمی‌کنیم. پرفسور جیمز کوان در دانشگاه ویرجینیا توضیح داده است که ما تنها نسبت به کسانی که متعلق به گروه خودی‌ها هستند همدردی را تجربه می‌کنیم. گروه پژوهشی او گزارش کرده که وقتی شرکت‌کنندگان در یک اسکنر اف.ام.آر.آی باور می‌کنند قرار است یکی از دوستانشان شوک الکتریکی بگیرد، نواحی‌ای از مغز آنان که نوعاً در واکنش به تهدید درگیر می‌شود فعالیت بیشتری نشان می‌دهد؛ این همان چیزی است که در آزمون‌های جورجیا سیلانی مشاهده شده بود. اما وقتی آن تهدید روی یک غریبه اِعمال می‌شود، فعالیت بسیار کمی در آن ناحیه مشاهده می‌شود.

مطالعات دیگر، توسط پژوهشگران دانشگاه شنژن در چین، نشان داده است که ما به سختی ممکن است در قبال کسانی که جایگاه بالاتری نسبت به ما دارند احساس همدردی کنیم. این اثر را می‌توان در این واقعیت دید که اغلب احساس می‌کنیم حق داریم با سیاستمداران، مدیران، و سلبریتی‌ها بسیار سبعانه و ناعادلانه برخورد کنیم، در حالی که آن‌ها هم در نهایت به اندازۀ ما انسان هستند.

وقتی خشونت اخلاقی آغاز می‌شود، عطش ما برای انتقام هم شعله‌ور می‌گردد. مسلماً ما هنوز هم از سلاح طرد کردن برای حمله استفاده می‌کنیم، چنانکه همیشه می‌کرده‌ایم، و علم درد اجتماعی می‌گوید این کار گاهی همان‌قدر سبعانه است که گونه‌های جسمانی آن سبعانه هستند. کیپ ویلیامز می‌گفت «انسان‌شناس‌ها تصور می‌کنند طردشدگی بنیاد تمدن بوده است، چون ترس از آن شما را شبیه به دیگران می‌کند. اما اگر در آن زیاده‌روی شود، همه شبیه به هم خواهند شد. چون برای تکثر و خلاقیت مجازات تعیین می‌کند. آن‌قدر گرفتار هماهنگ‌بودن با دیگران خواهید شد که جرئت نخواهید کرد هیچ چیز منحصربه‌فردی ارائه کنید». در فرهنگ امروزی، این پدیده را می‌توان اغلب در رسانه‌های اجتماعی، روزنامه‌ها و پردیس‌های دانشگاهی مشاهده کرد. «این را در هر دو جناح می‌بینید، هم در راست‌ها و هم چپ‌ها. فشار سنگینی برای هماهنگ‌شدن تحمیل می‌شود و واکنش مستقیم و فوری این است که پیوندهای افرادِ ناهماهنگ قطع شود یا طرد شوند».

آنچه در علم درد اجتماعی در حال روشن شدن است خطای پنهانی است که در کانون فردگرایی نهفته است. ما گونه‌ای هستیم که آن‌قدر اجتماعی است که استاد روان‌شناسی، جاناتان هیت، ما را «۱۰ درصد زنبور» دانسته است. ما طوری تکوین پیدا کرده‌ایم که در جامعه رشد کنیم. ما به هم نیاز داریم، و وقتی این نیاز برآورده نمی‌شود آسیب می‌بینیم.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را ویل استور نوشته است و در تاریخ ۲۵ آوریل ۲۰۱۸ با عنوان «How Scientists Invented a Test to Measure Hurt Feelings» در وب‌سایت نیویورک مگزین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمانآن را در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۹۷ با عنوان «تنهاشدن درد بیشتری دارد یا گلوله‌خوردن؟» و با ترجمۀ محمدابراهیم باسط منتشر کرده است.
•• ویل استور (Will Storr) نویسنده‌ای است برندۀ چند جایزۀ ادبی و علمی. علاوه‌بر کتاب سلفی، کتاب‌های پرآوازۀ دیگری نیز نوشته است: بدعت‌گذاران: ماجراجویی در کنار دشمنان علم (The Heretics: Adventures with the Enemies of Science) و متقاعدنشدنی‌ها (The Unpersuadables).
••• این متن برگرفته‌ای است از کتاب سلفی: چطور این قدر نسبت به خودمان وسواس پیدا کردیم و این چه بلایی سر ما می‌آورد (Selfie: how we became so self-obsessed and what it's doing to us) نوشتۀ ویل استور.
[۱] Frisbee: فریزبی نوعی وسیلۀ بازی است که از یک صفحۀ مدوّر لبه‌دار به قطر ۲۰ تا ۲۵ سانتی‌متر درست شده است. از این وسیله برای تفریح و ورزش رقابتی استفاده می‌شود. نحوۀ بازی به این صورت است که صفحه را به آسمان پرتاب می‌کنند و آن را می‌گیرند [ویکی‌پدیا].
[۲] بخشی از یک ضرب‌المثل که صورت کامل آن چنین است: «چوب و سنگ استخوانم را می‌شکند، ولی حرف‌ها اثری ندارد». منظور ضرب‌المثل این است که آسیب فیزیکی می‌بینم، ولی توهین یا حرف دیگران برایم آسیبی به بار نمی‌آورد [مترجم].

آخرین ویرایش: - -

 

چگونه بیماری وسواس شستشو را درمان کنیم؟

دوشنبه 9 مهر 1397 02:23 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

 
چگونه بیماری وسواس شستشو را درمان کنیم؟
میگنا: بسیاری از مبتلایان به این بیماری تصور می‌کنند هرگونه تماس اتفاقی یا قرارگیری در معرض آلودگی‌ها منجر به آلودگی کامل و آسیب جدی می‌شود. بیماری که به‌موجب این طرز تفکر دائما نگران حفظ خود از آلودگی‌هاست، به نظافت و شستشوی افراطی روی می‌آورد، اما باز هم به‌سختی احساس تمیزی می‌کند. وسواس شستشو معمولا به دو شکلِ تردید در مورد تمیزی و تحمل‌ناپذیری این تردید ظاهر می‌شود.

قبل از هر چیز باید بگوییم که این روش حتما باید با نظارت روانشناس انجام شود و نمی‌توانید خودتان به تنهایی از این روش بهره بگیرید. این روش درمانی از دل یک سنت نظریِ پرمایه در روان‌شناسی موسوم به شناخت‌ رفتار درمانی اقتباس شده است. درمانگران می‌توانند این روش را که بر پنج مرحله استوار است، چرخه‌وار تکرار کنند تا وسواس بیمار به‌تدریج برطرف شود.

طبقه‌بندی ترس‌ها: بیمار ابتدا باید به کمک درمانگر آلودگی‌هایی را که هراس‌انگیز می‌پندارد، بر اساس شدت ترس از شدیدترین به ضعیف‌ترین فهرست کند. برای مثال شاید یک فرد مبتلا به وسواس شستشو بتواند دستمالی را که روی زمین افتاده علی‌رغم کثیفی تحمل کند، اما نتواند به کف زمین در صورتی‌که حسابی برق نیفتاده باشد مستقیما دست بزند. دستگیره‌ی در، نشیمنگاه توالت فرنگی و دستگیره‌ی داخل واگن مترو از جمله‌ی دیگر مواردی هستند که می‌توانند در این فهرست جای بگیرند.

خودنظارتی: ثبت تعداد دفعات شستشوی دست‌ها در مبتلایان به وسواس شستشو در بهبود علائم بیماری مؤثر است. خودنظارتی در مراحل بعدی درمان، به‌ویژه زمانی که مرحله‌ی مواجهه‌سازی و جلوگیری از پاسخ (پاسخ‌=‌شستشو) آغاز می‌شود، در پیگیری میزان موفقیت بیمار در انجام تمرینات رفتاری کاربرد دارد. فرد می‌تواند از طریق خودنظارتی به میزان بهبود علائم وسواس در طول دوره‌ی درمان پی ببرد؛ بنابراین وقتی بیمار پیشرفت هفتگی خود را به اتفاق درمانگر بررسی می‌کند، راحت‌تر و دقیق‌تر می‌تواند به خاطر بیاورد که پیشرفت این هفته‌ی او چگونه و تحت چه شرایطی حاصل شده است. برای مثال فرد ممکن است در سه روز نخست آغاز تمرینات خیلی خوب عمل کند، اما چند روز قبل از ملاقات بعدی با درمانگر در اجرای تمرینات و کنترل رفتار‌های وسواس‌گونه‌ی خود دچار مشکل شود. این بیمار اگر طرز رفتار خود را با جدیت پیگیری و ثبت نکند، ممکن است خودش یا حتی درمانگر را به این اشتباه بیندازد که هیچ پیشرفتی از جلسه‌ی قبل نداشته است، حال آنکه اگر فرم‌های خودنظارتی را به‌دقت پر کند معلوم می‌شود که پیشرفت داشته و فقط میزان پیشرفت او در مقایسه با روز‌های نخست اندکی متغیر بوده است.

مواجهه‌سازی و جلوگیری از پاسخ: در این مرحله درمانگر باید بیمار را با هریک از موارد فهرست بالا مواجه کند (درمانگر باید از آخرین مورد فهرست که کمترین ترس را در بیمار ایجاد می‌کند شروع کند)، اما فرد نباید پس از مواجهه با آلودگی دست به شستشوی وسواس‌گونه بزند. مواجهه‌سازی از افکار وسواس‌گونه‌ی بیمار در مورد کثیفی یا تمیزی جلوگیری می‌کند و علائم بیماری را سریع‌تر رو به بهبود می‌برد. مزیت دیگر مواجهه‌سازی جلوگیری از «اثر تقابل» است. البته این مرحله برای افرادی که شدیدا به پرهیز از آلودگی‌ها اصرار دارند رنج‌آورتر است.

مواجهه‌سازی مجدد: بیمار پس از شستن دست‌ها (قطعا شستن غیر وسواس‌گونه‌ی دست‌ها به‌علت ضرورت رعایت بهداشت هیچ ممانعتی ندارد) باید مجددا در معرض آلودگی قرار بگیرد. گاهی بیماران از مواجهه‌ی مجدد با آلودگی مقاومت می‌کنند، اما این استراتژی روند درمان را سرعت می‌بخشد. هدف از تکرار مواجهه این است که بیمار بپذیرد پرهیز از آلودگی اجتناب‌ناپذیر است و همیشه نمی‌تواند کاملا تمیز باشد. درمان تردید بیمار در مورد تمیزی هدف دیگر مواجهه‌سازی مجدد است، یعنی درمانگر با تکرار مواجهه به فرد القا می‌کند که می‌تواند علی‌رغم آلوده شدن هنوز احساس تمیزی کند.

مسائل قراردادی: روند درمان وسواس شستشو و جلو بردن مواجهه‌سازی بیمار با تک‌تک مواردی که در مرحله‌ی آغازین فهرست شده‌اند مانند یک توافق قراردادی است، حال آنکه فرد در زندگی روزمره به احتمال زیاد با آلودگی‌های هراس‌انگیز دیگری نیز مواجه خواهد شد که شاید در این فهرست نباشند. بیمار می‌تواند پس از مواجهه با مواردی که در فهرست نیستند عمل شستشو را انجام بدهد، اما فورا باید خود را با یکی از مواردی که جزء فهرست است مواجه کند. برای مثال شاید بیمار و درمانگر توافق کرده باشند که فرد فعلا به دستگیره‌ی در دست بزند و سعی کند از آلودگی دستگیره‌ی در نترسد، اما تا اطلاع ثانوی دستگیره‌ی در سرویس بهداشتی شامل این توافق نیست. حال اگر بیمار احیانا به دستگیره‌ی در سرویس بهداشتی دست زد، توصیه می‌شود فورا پس از شستن دست‌ها به دستگیره‌ی در جای دیگری غیر از سرویس بهداشتی دست بزند.

برچسب ها: چگونه بیماری وسواس شستشو را درمان کنیم؟ ،
آخرین ویرایش: - -

 

شخصیت شما از کدام نوع است؟

یکشنبه 8 مهر 1397 02:22 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

 
شخصیت شما از کدام نوع است؟
میگنا: به گزارش ساینس، محققان دانشگاه نورث‌وسترن با استفاده از اطلاعات بیش از 1.5 میلیون نفر توانستند چهار نوع شخصیت متمایز که شامل شخصیت معمولی، محتاط، خود محور و رل‌مدل(اسوه) را شناسایی کنند.

نتایج این بررسی برای استخدام مدیران و ارائه‌کنندگان خدمات درمانی در بخش روان موثر است. محققان با استفاده از صفاتی مانند روان‌رنجوری، چهار نوع شخصیت اصلی را نشان دادند.

شخصیت متعادل
افرادی که ویژگی روان‌رنجوری و برونگرایی دارند، معمولا در شخصیت متعادل قرار دارند، این افراد معمولا خصوصیت گشودگی را کمتر دارند، محققان عنوان کردند که این نوع شخصیت معمولا بیشتر شایع است.

شخصیت محتاط
این نوع شخصیت ثبات عاطفی دارد، اما صفت گشودگی و روان‌رنجوری را ندارد. این افراد برونگرا نیستند، اما وظیفه‌شناس و سازگار هستند.

شخصیت رل‌مدل
این نوع شخصیت، صفت روان رنجوری را کمتر داشته، اما بقیه صفات را دارد. شخص رل‌مدل، فردی است که در یک نقش خاص رفتاری یا اجتماعی برای شخص دیگری به عنوان یک مدل و الگو عمل کرده و دیگران به ویژه افراد کم سن‌تر از او تقلید و پیروی می‌کنند.
این نوع شخصیت در افراد با سن بالا بیشتر دیده می‌شود. افراد رل‌مدل، معمولا ایده‌های جدید دارند و قابل اعتماد هستند و معمولا رهبران خوبی هستند که  مسئولیت‌پذیری درآن‌ها شاخص بوده و زندگی با آن‌ها آسان است. زنان نسبت به مردان بیشتر دارای شخصیت رل‌مدل هستند.

شخصیت خودمحور
افراد با شخصیت خودمحور، معمولا برونگرا هستند و ویژگی گشودگی، وظیفه‌شناسی و سازگاری در آن‌ها بسیار پایین است. این افراد معمولا با دیگران کنار نمی‌آیند و در زنان و مردان هم دیده می‌شود. در میان مردان و زنان، تعداد افراد خودمحور با سن کاهش می‌یابد.

این مطالعه در مجله Nature Human Behavior منتشر شده است.
 
مرجع : خبرگزاری ایسنا

برچسب ها: شخصیت شما از کدام نوع است؟ ،
آخرین ویرایش: - -

 

توصیه به زوج‌هایی كه به خاطر فرزندشان طلاق نمی‌گیرند

شنبه 7 مهر 1397 02:22 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

 
توصیه به زوج‌هایی كه به خاطر فرزندشان طلاق نمی‌گیرند
میگناخانواده به‌عنوان مهم‌ترین نهاد موجود در هر جامعه در طول تاریخ با آسیب‌های مختلفی مواجه بوده است که شاید مساله طلاقبزرگ‌ترین و مهم‌ترین معضل این نهاد باشد. طلاق درواقع به معنی جدا‌شدن زن از مرد و رها‌شدن از قید نکاح و رهایی از زناشویی است. می توان گفت طلاق واقعه نیست بلکه فرآیندی است که طی سالیان متمادی بین همسران شکل می‌گیرد و با رسیدن به مرحله حاد ظاهر می‌شود.

شاید بتوان گفت طلاق را ما به دو صورت می‌بینیم:

الف- طلاق رسمی: که زن و مرد با مراجعه به دادگاه به‌طور قانونی از هم جدا می‌شوند و دیگر هیچ تعصبی به یكدیگر ندارند.

ب) طلاق خاموش یا طلاق عاطفی: در این نوع طلاق زن و مرد زیر یک سقف زندگی می‌کنند ولی هیچ رابطه احساسی میان آن‌ها وجود ندارد. فكر می‌كنید كدام یك از این دو به فرزندان شما آسیب بیشتری می‌رساند؟

بارها شنیده‌اید كه جدایی والدین زندگی فرزندان را تباه می‌كند و عامل اصلی تمامی مشكلات روحی و روانی و رفتاری فرزندان به شمار می‌آید.

تحقیقات بسیار زیادی در مورد تاثیر جدایی والدین بر زندگی فرزندان انجام شده است كه اغلب آن‌ها بدون بررسی علل مشكلات رفتاری یا ذهنی كودكان طلاق، با نگاهی سطحی و ساده، جدایی والدین را عامل تمامی اختلالات رفتاری ذكر كرده و با توجه به این فرضیه اشتباه، مانع جدایی بسیاری از زوج‌ها شده‌اند.

ولی آیا زندگی كردن كودك در یك خانه پرتشنج كه افراد آن رابطه سرد و بی‌روحی با یكدیگر دارند، آسیب كمتری به روح و روان او وارد می‌آورد؟

یك طلاق خوب و مسالمت‌آمیز از دوام یك زندگی پرتنش بهتر است.

تا پیش از دهه 70 میلادی، اغلب والدین خود را موظف می‌كردند كه برای تامین آرامش و سلامت روانی فرزندان‌شان حرفی از جدایی به میان نیاورند و باوجود اختلافات و درگیری‌های بسیار به زندگی زناشویی خود ادامه دهند اما پس از آغاز این دهه، نظریه تازه‌ای مطرح شد كه بر ساختار ذهنی و فكری خانواده‌ها تاثیر گذاشت. نظریه جدید بر این مبنا بود كه زندگی فرزندان در خانواده‌هایی كه پر از تنش و درگیری است اثرات بسیار مخربی بر فكر و روح آن‌ها دارد، پس جدایی والدین برای این دسته مفیدتر و بهتر است.


توصیه به زوج‌هایی كه به خاطر فرزندشان طلاق نمی‌گیرند؛

اگر تنها به خاطر فرزندان‌تان در کنار یکدیگر زندگی می‌کنید،در واقع آن‌ها را در معرض مشاجره و دعوای هر روزه و شاید خشونت بیش از حدی قرار داده‌اید که به هیچ وجه برای آن‌ها آرامش بخش و دوست داشتنی نخواهد بود. چنین موقعیتی می‌تواند تبعات بسیاری برای کودک شما داشته باشد.

هنگامی که والدین انتخاب می‌کنند که به خاطر فرزندان خود در کنار یکدیگر بمانند، کودکان مجبور خواهند بود در یک چرخه بی‌پایان از ناراحتی و کشمکش باقی مانده و با آن شریط بسازند.

یک ازدواج بد مانند یک زخم سرباز است که هیچ‌گاه بهبود نخواهد یافت و هرچقدر هم که والدین سعی کنند به خاطر بچه‌ها با هم بسازند به‌جایی نمی‌رسند. بنابراین ادامه چنین زندگانی‌ای نه تنها سودی برای كودك ندارد بلكه او را در معرض آسیب‌های بسیاری قرار می‌دهد كه آثار آن‌ها تا همیشه در زندگی او باقی می‌ماند.

بنابراین بهترین شیوه برای در نظر گرفتن آینده كودكان در این شرایط ناگزیر، جدا شدن در آرامش و مدیریت مشترک اداره كودك پس از طلاق است. به‌این معنی كه پدر و مادر بعد از طلاق باید همکاری‌شان را راجع به مسائل بچه ها ادامه بدهند.
 
 
مرجع : روزنامه قانون

آخرین ویرایش: - -

 

با این اهداف هرگز ازدواج نکنید!

جمعه 6 مهر 1397 02:28 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

 

با این اهداف هرگز ازدواج نکنید!

با این اهداف هرگز ازدواج نکنید!
میگنا: برخی از افراد ازدواج را وسیله‌ای می‌دانند برای رسیدن به اهدافی که در ذهن دارند؛ اهدافی غیر از هدف‌های زناشویی. ازدواج با هدف‌ های اشتباه فرد را بعد از ازدواج دچار سرخوردگی و احساس شکست در زندگی مشترک خواهد کرد. می‌توانید برخی از این اهداف انحرافی در ازدواج را در ادامه این مقاله بخوانید.

 
ازدواج به خاطر ثروت
ثروت گول زننده است و این امر بسیاری را در ازدواج دچار مصیبت کرده است. برخی از افراد عوامل دیگر را نادیده گرفته و فقط به خاطر ثروت طرف مقابل با او ازدواج می‌کنند و بعد به دلیل عدم توافق در زمینه‌های مختلف اخلاقی، فرهنگی و... ناسازگاری شروع می‌شود و در نهایت به طلاق می‌انجامد یا در مصیبت و گرفتاری روزگار می‌گذرانند.


ازدواج به خاطر عناوین علمی
بعضی از دختران تحت تأثیر عنوان‌هایی چون دکتر و مهندس شیفته ازدواج با مردی می‌شوند و دیگر عوامل را نادیده می‌گیرند و پس از ازدواج که ارزش عنوان در نظرشان کم شد، ناهماهنگی‌های اخلاقی، فرهنگی یا اختلاف سنی نمایان شده و زندگی روی ناخوشایند خود را نشان می‌دهد.

ازدواج به خاطر عناوین شغلی و سیاسی
افرادی هستند که عناوین شغلی و سیاسی برای آنان مهم است و طالب شهرت و قدرت هستند. اینگونه افراد ممکن است بخواهند این نیاز خود را از طریق ازدواج برطرف کنند و عمر خود را با کسب عناوین شغلی و سیاسی همسر خود معامله کنند. در این ازدواج‌ها پس از مدتی اختلاف و ناراحتی شروع می‌شود و سرانجام کار جز تحمل وضع نامطلوب یا طلاق و جدایی نخواهد بود.


ازدواج به خاطر زیبایی
از دیگر ازدواج با هدف های اشتباه ازدواج تحت تاثیر زیبایی است. زیبایی و قامت خوش نعمتی است که خداوند عطا فرموده و باید قدر و ارزش آن را دانست ولی این نعمت نباید در ازدواج جای سایر عوامل دیرپا اعم از عوامل اخلاقی، فرهنگی و نظایر آن را بگیرد. زیبایی عاملی است که می‌تواند به سرعت آسیب ببیند در نتیجه ازدواج به خاطر ظاهر بسیار آسیب پذیر است. مسئله دیگری که کنار زیبایی ظاهری در ازدواج مطرح می‌شود از خود راضی بودن و مغرور بودن برخی از زیبارویان است که گاه برای همسرانشان غیرقابل تحمل می‌شود.


ازدواج به خاطر جلب رضایت
بعضی از ازدواج‌ها به منظور جلب رضایت والدین انجام می‌شود. برای مثال مادری پسرش را تحت فشار می‌گذارد که با دختر برادرش ازدواج کند و می‌گوید که اگر با او ازدواج نکند شیرش را بر او حلال نخواهد کرد. نمونه‌های زیادی از این قبیل وجود دارد که هدف زناشوئی جلب رضایت دیگران است و نتیجه آن بدبختی و فلاکت در زندگی مشترک خواهد بود.


ازدواج به خاطر هنر و ورزش
بعضی از دختران یا پسران شیفته هنر و ورزش می‌شوند. گاه این شیفتگی در حدی است که به ازدواج منتهی می‌شود. نمونه‌هایی از این موارد عبارتند از ازدواج با ورزشکاران، ستارگان سینما یا شاعران و نقاش‌ها. این‌گونه ازدواج‌ها به سرعت به سردی میگراید. با اینکه عشق به هنر ممکن است باقی بماند ولی چون ازدواج هدف‌های دیگری دارد که در زندگی از اهمیت زیادی برخوردار است لذا نرسیدن به این اهداف زندگی زناشویی را به طرف ناسازگاری سوق می‌دهد یا گرمی و لذت این پیوند را کم خواهد کرد.


ازدواج با عقاید مذهبی خاص
برخی از افراد مومن شرط ازدواج خود را سید بودن و زناشویی با اولاد پیغمبر قرار می‌دهند ولی اینکه این سید چه خصوصیاتی داشته باشد برای آنها مهم نیست. گاهی نیز پدرانی که بیش از چهار دختر دارند معتقدند که دختر پنجم را به عنوان خمس باید به سید بدهند. بهتر است در ازدواج عوامل اثر گذار در زندگی زناشویی نیز مورد عنایت قرار گیرد تا در زندگی با ناسازگاری‌های بعدی مواجه نگردند. دخیل کردن اعتقادات مذهبی این چنینی در ازدواج می‌تواند اثرات منفی در زندگی بگذارد.


ازدواج‌های مصلحتی
یک نوع ازدواج با هدف های اشتباه ازدواج‌های مصلحتی است که به خاطر مصالحی غیر از مصالح دختر و پسر انجام می‌شود. در چنین ازدواج‌هایی سعادت و خوشبختی وجود ندارد و رابطه قلبی بین زوج‌های جوان برقرار نمی‌شود. یکی از این مصالح می‌تواند برقراری صلح و آشتی بین اقوام مختلف و فامیل باشد.

ازدواج به خاطر شهرت و پیشرفت
افرادی که برای آنان پیشرفت‌های اجتماعی و شهرت و عنوان مهمتر از زندگی زناشویی بانشاط و شاد است، ازدواج را نردبان ترقی خود قرار می‌دهند. این افراد با خانواده‌هایی که از نظر اجتماعی و سیاسی شاخص و برجسته هستند بدون در نظر گرفتن سایر شرایط ازدواج می‌کنند. چه بسا که آن خانواده موقعیت کنونی خود را پس از مدتی از دست بدهد و یا پیشرفت‌هایی که مورد نظر فرد بوده انجام نشود. در این صورت احتمالاً حاصل این ازدواج ناسازگاری و از هم گسیختگی خانواده خواهد بود.


ازدواج به خاطر ترحم
ازدواجی که تحت تاثیر عواطف و ترحم انجام شود درصد موفقیتش بسیار کم است چرا که احساس ترحم و عواطف ثبات نداشته و نیازهای دیگر زناشویی که به طور قوی ظاهر گشت، عواطف را زیر پا می‌گذارد و موجب تزلزل در روابط زن و شوهر خواهد شد.


ازدواج به خاطر فرار از خانواده اصلی
مواردی است که دختر یا پسر در خانواده اصلی با مشکلاتی مواجه هستند. تعارض والدین، تحقیر و توهین از سوی والدین، وجود ناپدری و نامادری و اعتیاد پدر یا مادر، آزارهای جسمانی، روانی و احتمالاً جنسی و... موجب می‌شود که فرد به هر ازدواجی رو آورد تا خود را از محیط خانواده دور کند. چنین ازدواج‌هایی اکثرا ناموفق بوده و از چاله به چاه افتادن است.


ازدواج به خاطر ارضای نیازهای جنسی
برخی برای رفع نیاز جنسی در ازدواج عجله می‌کنند. مواردی است که سائق‌های جنسی فرصت مطالعه کافی در زمینه‌های مختلف به دختر یا پسر را نمی‌دهد و احساس بر عقل غلبه می‌کند و ازدواج صورت می‌گیرد که پس از رفع نیازهای جنسی یا کمرنگ شدن نقش ظواهر، ناسازگاری و تنش آغاز می‌گردد.

ازدواج برای جبران شکست عشقی
از دیگر انواع ازدواج با هدف های اشتباه این است که فرد برای التیام و فراموشی شکست عشقی ازدواج کند. این چنین ازدواجی احتمالاً به شکست دیگری خواهد انجامید که پایانش نامعلوم است.


ازدواج به علت فشار خانواده یا اجتماع
برخی از خانواده‌ها برابر عرف و فرهنگ خود برای ازدواج به فرزندان خود فشار وارد می‌کنند. در این موارد از سوی جامعه به خصوص در مورد دختران چنین فشاری وجود دارد. در برابر چنین فشارهایی چنانچه ازدواج با عجله و بدون توجه به عوامل موثر در ازدواج انجام گیرد. هرگونه عجله و شتابزدگی در امر ازدواج پیامدهای ناگواری دارد که نتیجه اش مواجه شدن با یک زندگی ناشاد و گذراندن با تنش و ناسازگاری است.


هدف از ازدواج در اسلام
در جهان بینی اسلام ازدواج با هدف های اشتباه نادرست بوده و مهمترین اهداف اصلی ازدواج و تشکیل خانواده به شرح زیر است:
پاسخ به ندای غریزه و فطرت
ایجاد کانون آرامش برای زن و مرد
داشتن فرزند و تربیت کودکان صالح
حفظ عفت و پاکدامنی
دوستی محبت و عشق
اجرای سنت رسول خدا
تامین سلامت جسم و روان و برقراری تعادل در وجود آدمی
کمک به تعادل و رشد یکدیگر
    با توجه به موارد مذکور می‌توان گفت در ازدواج هدف ارضای نیازهای روانی و جسمانی و آرامش و فراهم ساختن امکانات رشد و تعالی مرد و زن است. زندگی مشترک باید بر اساس محبت، همکاری، تفاهم، گذشت و فداکاری متقابل زن و شوهر استوار باشد و ازدواج با هدف های اشتباه زندگی را به طرف نابسامانی سوق خواهد داد.

    برچسب ها: با این اهداف هرگز ازدواج نکنید! ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    هر دقیقه مشاوره تلفنی چند؟!

    جمعه 6 مهر 1397 02:27 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     

    هر دقیقه مشاوره تلفنی چند؟!

    هر دقیقه مشاوره تلفنی چند؟!
    میگنا: حالا مشاوره‌های آنلاین و روانشناسان چتی بازار داغی به هم زده‌اند. این موضوع درحالی رخ می‌دهد که آن سوی این بازار ٣٠٠‌هزار تومان ویزیت ١٥ دقیقه روانشناسی است که تلویزیون او را به شهرت چشمگیری رسانده است.

    به گزارش شهروند، او درحالی برای یک ساعت مشاوره یک‌میلیون و ٢٠٠‌هزار تومان ویزیت دریافت می‌کند که شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره هزینه یک جسله ٤٥ دقیقه‌ای مشاوره را ١٣٨‌هزار تومان اعلام کرده است. البته فعالان در این صنف معتقدند که نرخ درمان روانشناسی هم مثل اکثر قیمت‌گذاری‌های بازار آزاد، دلخواه است و هر مطبی نرخ خودش را دارد. بسته به این‌که مطب شمال شهر است یا جنوب شهر، بر خیابان است یا داخل کوچه و شهرت و سابقه مشاوران هزینه‌های متفاوتی را دریافت می‌کنند. افشار که خودش درمانگر و مشاور یکی از مراکز روانشناسی است این موضوع را تا حدودی طبیعی می‌داند: طبیعی است یک روانشناس در شمال شهر که مطبش متری ٤٠‌میلیون تومان قیمت دارد و شارژ آن چنانی هم باید بدهد، این مقدار پول دریافت کند. کسی هم که پیش این روانشناس می‌رود حتماً توانایی مالی بیشتری دارد.


    لطفا بیشتر حرف بزنید
    این روزها مراکز مشاوره که نام و آوازه چندانی ندارند به ازای هر جلسه مشاوره ١٥٠ تا ٢٠٠‌هزار تومان پول دریافت می‌کنند. فاطمه که به تازگی به یکی از مراکز مشاوره در اکباتان مراجعه کرده دراین‌باره به «شهروند» می‌گوید: برای یک جلسه مشاوره ١٥٠‌هزار تومان پرداخت کردم بدون این‌که فایده‌ای برای من داشته باشد. او که به همراه همسرش به این مرکز مراجعه کرده بود، گفت: برخی از روانشناسان ارزان آن‌قدر جلسات مشاوره را کش می‌دهند که درنهایت به این نتیجه می‌رسی که‌ای کاش از همان ابتدا پیش یک مشاور حاذق می‌رفتی ولی سریع‌تر به نتیجه می‌رسیدی. به گفته او، بعضی از جلسات مشاوره به یک درد دل تبدیل می‌شوند. به‌عنوان مثال مشاوری که پیش او رفته بودم یک ساعت ما را به حرف واداشت و من و همسرم از مشکلات خود گفتیم و درپایان جلسه بی آن‌که حتی یک راهنمایی یا یک راهکار داده باشد، دو جلسه جداگانه برای من و همسرم تعیین کرد. در آن جلسه بازهم درباره حرف‌هایی که در جلسه مشترک اولمان مطرح کرده بودیم از ما پرسیده شد.


    کارشناسان تلویزیون پرمشتری‌ترند
    یکی از تهیه‌کنندگان برنامه‌های تلویزیونی از روانشناسی می‌گوید که پروانه‌اش باطل شده بود و برای حفظ مشتریانش خودش را به آب و آتش می‌زد تا در یکی از برنامه‌های تلویزیونی صحبت کند. او می‌گوید: این مشاور حتی حاضر بود میلیون‌ها تومان پول به تهیه‌کننده پرداخت کند تا اینگونه اعتبار از دست رفته‌اش را برگرداند. به‌هرحال باید پذیرفت که هر برنامه تلویزیون تعداد مشتریان یک روانشناس را چندین برابر می‌کند و روانشناسانی که هر هفته به صورت ثابت در یک برنامه تلویزیونی شرکت می‌کنند، مشتری‌ها به مطب‌شان روانه می‌شوند.


    ١٣٨‌هزار تومان حداکثر نرخ مصوب مشاوره!
    طبق تعرفه‌های رسمی‌سال ٩٧ سازمان نظام روانشناسی هزینه یک جلسه خدمات روانشناسی و مشاوره ٤٥ دقیقه‌ای در تهران باید چیزی بین ٦٨ تا ١٣٨‌هزار تومان باشد. این نرخ بسته به مدرک تحصیلی روانشناس یا درمانگر و محل ارایه مشاوره متغیراست. تعرفه‌های روانشناسی هر ساله براساس پیشنهاد اعضای شورای مركزی سازمان نظام روانشناسی و تصویب ان در سایت سازمان نظام روانشناسی ابلاغ می‌شود. البته با وجود تعرفه ثابت، کم نیستند مشاورانی که یا زمانی کمتر از زمان استاندارد برای مراجعان می‌گذارند یا عددی متفاوت از تعرفه موجود دریافت می‌کنند. هر چند راه‌های برخورد با این به اصطلاح قانون‌شکنی در این حوزه مثل هر صنف دیگری وجود دارد، اما گاهی تفاوت بین خدمات ارایه شده توسط افراد متخصص و نامدار این حرفه آن‌قدر محسوس است که اگر در صف طویل مراجعان آنها به شما نوبت برسد دیگر جایی برای گله و شکایت از قیمت باقی نمی‌ماند. نکته‌ای که حتما باید به آن توجه داشت این است که گاهی در طی مراحل مشاوره آزمون‌هایی در راستای خدمات تشخیصی از مراجعان گرفته می‌شود که به مبلغ حق مشاوره اضافه می‌کند. برای مثال آزمون هوش احتمالا حدود ٣٠٠ تا ٥٠٠‌هزار تومان برایتان آب می‌خورد!


    بازار داغ کلاهبرداری با مشاوره‌های تلفنی
    اما بازار داغ مشاوره گرفتن در این روزها کاروکاسبی روانشناسان غیرحضوری را هم سکه کرده است. آمارها می‌گویند حداقل ٢١‌درصد مردم ایران از یک اختلال روانی رنج می‌برند و حداقل ٦٠‌درصد نیز به نوعی به افسردگی خفیف مبتلا هستند. همین مسأله بازار مشاوره‌های تلفنی و اینترنتی را حسابی سکه کرده است. در این میان هستند کسانی که بی‌آنکه تخصصی داشته باشند، در این روزها میلیون‌ها تومان پول به جیب می‌زنند. زهرا در اینباره به «شهروند» می‌گوید: پارسال که متوجه شدم همسرم به من خیانت می‌کند و اعتیاد هم دارد، در آن روزها حالم خیلی بد بود و نیاز داشتم هر روز با یک نفر صحبت کنم و از او مشاوره بگیرم. یکی از دوستانم فردی را به من معرفی کرد که بعدها متوجه شدم تحصیلاتش هیچ ربطی به روانشناسی ندارد.


    او می‌گوید: بعضی از روزها دو ساعت با این فرد به اصطلاح روانشناس صحبت و به ازای هر ساعت مکالمه ٢٠٠‌هزار تومان پول پرداخت می‌کردم. در حدود ٤٥ روز به یک مشاور کلاهبردار ٤‌میلیون تومان پول پرداخت کردم که هزینه بسیار بالایی است. وقتی خواستم از او شکایت کنم، خیلی راحت خطی که به نام خودش نبود را خاموش کرد و دیگر هیچ دسترسی به او نداشتم.


    هزینه مشاوره با قبض تلفن
    البته هستند مراکز مشاور تلفنی که به صورت قانونی این روزها مشغول به فعالیت هستند. مراکزی که با استفاده از شماره تلفن‌های هوشمند با پیش شماره ۹۰۹ به متقاضیان خدمات ارایه می‌دهند. فعالیت آنها به این نحو است که مشتریان تنها از طریق خط ثابت امکان شماره‌گیری دارند و می‌توانند با اتصال به این شماره خدماتی مانند فال حافظ، مشاوره خانواده، املاک و تعمیرات کامپیوتر دریافت کنند و هزینه آن را در قبض تلفن دوره بعد بپردازند. به گفته بیدخام تاکنون ٨٥٠ شماره تلفن هوشمند بین‌استانی و ٢١٠٠ شماره هوشمند استانی اختصاص داده شده است.


    اختصاص تلفن هوشمند بعد از دریافت مجوز
    در این میان مسئولان می‌گویند مشاوره‌های تلفنی که عمدتا با استفاده از شماره تلفن‌های هوشمند با پیش‌شماره ٩٠٩ به خدمات مشاوره می‌پردازند، قابل اطمینان‌تر از شماره‌های متفرقه هستند. آنگونه که معاون مخابرات می‌گوید: متقاضیان این شماره تلفن‌ها باید از مرجع مربوطه معرفی‌نامه‌ای را به مخابرات ارایه دهند تا خطوط در اختیارشان قرار گیرد. به‌عنوان مثال اگر کسی خواهان راه‌اندازی مشاورهای تلفنی است، ابتدا باید معرفی و مجوز فعالیت از سازمان نظام روانشناسی تهیه و بعد برای دریافت خط تلفن هوشمند اقدام کند، به همین دلیل امکان تخلف برای کسانی که متقاضی تلفن‌های هوشمند هستند، کمتر است.


    حداکثر تعرفه تلفن‌های هوشمند چقدر است
    بعد از مصوبه‌ای که‌ سال ٩٤ به تصویب سازمان تنظیم مقررات رسید، سقف قیمت از تلفن‌های هوشمند برداشته شد. هرچند به گفته بیدخام متوسط قیمت این روزهای این خطوط تلفن ٣‌هزار تومان به‌ازای هر دقیقه است، اما هیچ‌گونه محدودیت قیمتی در این خصوص وجود ندارد. جالب است بدانید درحال حاضر حداقل تعرفه برقراری ارتباط با اپراتورهای تلفن همراه ٢٩ تومان و حداکثر ٩٣ تومان است. یک حساب‌کتاب سرانگشتی به خوبی نشان می‌دهد که هنگام تماس با تلفن‌های هوشمند حداقل ٣٢برابر هزینه مکالمه با تلفن همراه باید پول پرداخت کنید که سهم مخابرات از این درآمدهای نجومی هم قابل توجه است. به گفته بیدخام اگر در تهران متقاضی دریافت این سرویس باشید، تنها ٢٠‌درصد از مبلغی که مشتریان برای تماس با این سامانه می‌پردازند، به جیب مخابرات می‌رود و ٨٠‌درصد آن به فرد درخواست‌کننده سرویس پرداخت می‌شود و اگر مخابرات امکان برقراری تماس با این سرویس را از کل کشور برای شما فراهم کرده باشد، سهم شما از این مبلغ ۷۰‌درصد است و سهم مخابرات ۳۰‌درصد می‌شود که هر دو ماه یک بار از طرف شرکت مخابرات به شماره حسابی که از طرف متقاضی ارایه شده، واریز می‌شود.


    هر دقیقه مشاوره تلفنی چند؟
    اگر جزو آن دسته از کسانی هستید که وقت‌تان حسابی پر است و امکان تردد در خیابان‌های پرترافیک شهر را ندارید، احتمالا برای گرفتن مشاوره دست به دامن مشاوره‌های تلفنی می‌شوید. مشاوره‌هایی که هر دقیقه‌اش برای شما ٢‌هزار تومان آب می‌خورد. به عبارتی اگر یک ساعت با مشاوره‌های پاسخگو در این مراکز صحبت کنید، باید ١٢٠‌هزار تومان همراه با قبض تلفن‌تان پول پرداخت کنید، البته راه‌های دیگری هم برای کمتر کردن هزینه‌تان هست، به‌عنوان مثال یکی از مراکز مشاوره تلفنی به مشتریان خود پیشنهاد می‌دهد به جای این‌که هزینه مشاوره روی قبض تلفنشان سنگینی کند، به ازای هر نیم ساعت مشاوره ٤٠‌هزار تومان و برای یک ساعت مشاوره ٧٠‌هزار تومان به حساب واحدهای مشاوره واریز کنند تا مشاوره‌ای به‌صرفه‌تر را تجربه کنند. تخفیف‌های جذابی که البته از جیب مخابرات به مشتریان داده می‌شود، حسابی وسوسه‌انگیز است، اما نباید فراموش کرد که این نوع پرداخت درنهایت تفاوت چندانی در درآمد این مراکز مشاوره ایجاد نمی‌کند. ٢٠‌درصد از ١٢٠‌هزار تومان هزینه مشاوره یعنی چیزی حدود ٢٤‌هزار تومان سهم مخابرات است که در صورت تماس با اپراتورهای موبایل به صفر می‌رسد.

    برچسب ها: هر دقیقه مشاوره تلفنی چند؟! ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    حوصله صحبت با همسرم را ندارم

    جمعه 6 مهر 1397 02:27 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     
    حوصله صحبت با همسرم را ندارم
    طرح مسئله: 
    مردی 31 ساله ام و با همسرم همسن هستیم. از زندگی ام راضی ام اما شب ها خسته ام و خیلی حوصله صحبت ندارم. به محض این که می گویم خسته ام، همسرم از کوره در می رود و می گوید این جوری نگو و ناراحت می شود. حوصله صحبت کردن با او را ندارم. چه کنم؟

    پاسخ روانشناس: 
     
    بهترین وسیله ارتباط انسان ها، گفت و گو و مراودات کلامی است چراکه انسان ها می توانند از این راه نیازها و خواسته های خود را به یکدیگر انتقال دهند. ارتباط کارآمد میان زن و شوهر اساسی ترین جنبه برای عملکرد مطلوب در خانواده به شمار می آید. این ارتباط فرایندی است که طی آن زن و شوهر، به صورت کلامی و غیر کلامی، به تبادل احساسات و افکار می پردازند.
     

    اهمیت ارتباط کلامی مناسب
    بیشتر خانواده درمانگران بیان می کنند که ارتباطات ضعیف درون خانواده اغلب به مشکلات خانوادگی شدید، شکست در حل مشکلات، نبود عشق و صمیمیت و سرانجام جدایی منجر می شود. اگر بتوانید بهترین شیوه صحبت کردن و ارتباط کلامی و مهارت های لازم برای گفت و گو را به کار بگیرید، در بهبود روابط با همسرتان تاثیر زیادی خواهد داشت. یکی از روش های مناسب ارتباط کلامی موثر، همراه کردن این ارتباط با ابراز محبت است.

    تفاوت های جنسیتی را بدانید
    به طور کلی مردان در مقایسه با زنان تمایل کمتری به صحبت کردن درباره احساسات خود به ویژه احساسات منفی دارند ولی زنان ازجمله همسر شما پس از تجربه احساسات مثبت و منفی، تمایل بیشتری دارند که درباره آن ها صحبت کنند. مردان در گفت وگوها، کمتر گوش می دهند و بیشتر روی پاسخ دادن و صحبت کردن تمرکز دارند. شاید صحبت کردن درباره جزئیات و مسائلی مثل اتفاقات روزانه برای شما کم اهمیت و خسته کننده باشد ولی در نظر داشته باشید که زنان برای افزایش صمیمیت و نزدیکی، تمایل دارند درباره هر کاری که انجام می دهند و هر اتفاقی که در طول روز افتاده (حتی مسائل پیش پا افتاده)، با همسرشان صحبت کنند.

    نگویید خسته ام!
    وقتی شما مکرر عباراتی مانند «من خسته ام» ، «حوصله ندارم» و ... را به کار می برید، به اصطلاح باعث آلوده شدن ارتباط با همسرتان می شوید چراکه استفاده زیاد از این عبارات گنگ و آلوده، احساس و فکر شما را به شکل نامناسب و مخربی (من برای همسرم مهم نیستم، به من علاقه ای ندارد، از من و زندگی دلسرد شده است و ... ) به همسرتان منتقل می کند که همین مسئله می تواند موجب سوءتفاهم، دعوا و حتی کینه شود.
    بنابراین پیشنهاد می شود به رغم خستگی ناشی از فعالیت های روزانه، مختصری از اتفاقاتی را که در روز برای تان افتاده و در ذهن تان می گذرد، با همسرتان بازگو کنید، چرا که به نظر می رسد اگر قرار باشد همسر شما خستگی تان را درک کند، این گفت وگوی مختصر احساس و افکار شما را بهتر منتقل می کند تا استفاده از عبارات آلوده که باعث اختلال و در نهایت تعارض بیشتر می شود.

    حساب کار از خانه جداست
    در محل کار احتمال این که دچار تنش و تعارض شوید، وجود دارد و این مسئله به نوعی در تمام مشاغل دیده می شود. سعی کنید اتفاقات محل کار را در همان جا دفن کنید و آگاه باشید که استرس ها و تنش های محیط کار را در خانه جابه جا نکنید. بسیار پیش می آید که افراد به دلیل شرایط شغلی و نداشتن مهارت جرئت مندی و قاطعیت نمی توانند احساسات منفی خودشان را در محیط کار نشان دهند (به دلیل پیامدهای ناگوار مثل توبیخ، اخراج یا درگیری) و این احساس را با خود به منزل می برند تا در محیط امن خانه آن را تخلیه کنند (به دلیل این که ابراز این احساس ها پیامدهای محسوسی از نظر آن ها مثل اخراج ندارد). پیشنهاد می شود با تفکر و خودآگاهی بیشتر درباره این مسئله، احساس های ایجاد شده در محیط کار را به محیط خانواده منتقل نکنید.
     

    آخرین ویرایش: - -

     

    گروه درمانی، شیوه ای موثر و مقرون به صرفه به شرط فرهنگ سازی

    جمعه 6 مهر 1397 02:26 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     
    گروه درمانی، شیوه ای موثر و مقرون به صرفه به شرط فرهنگ سازی
    میگنا: روان درمانی گروهی یا گروه درمانی، شکلی از روان درمانی است که در آن یک یا چند درمانگر، به درمان گروه کوچکی از مراجعان که گردهم آمده اند، می پردازند. افراد حاضر در گروه درمانی می توانند اعضایی همگن باشند یا نباشد اما بهترین گروه ها، گروه هایی هستند که اعضا بیشترین شباهت و همگنی را با یکدیگر دارند.

    این نوع درمان طیف گسترده ای را پوشش می دهد و از آن می توان برای بسیاری از مشکلات زندگی فردی و اجتماعی بهره برد.

    عمده مشکلاتی که از طریق این شیوه از درمان، برای رفع آنها پرداخته می شود می توان به افسردگی و اضطراب، حملات عصبی و ترس، مشکلات ارتباطی، نگرانی های پزشکی و بهداشتی، غم و خسران، مسائل کاری و حرفه ای، مدیریت استرس، مسائل خانوادگی و نقش های والدین، حل اختلافات، اختلالات روانی، اختلالات بیش فعالیِ کمبود توجه، ناتوانی های یادگیری، سوء مصرف مواد و الکل، مدیریت درد، اختلال وسواس فکری، اختلالات اشتها، نگرانی های تصویر بدن، اختلالات سازگاری، اختلالات طیف اوتیسم و توسعه مهارت های اجتماعی.

    رئیس مؤسسه روانشناسی دانشگاه تهران معتقد است؛ از آنجایی که گروه درمانی ها مقرون به صرفه هستند، طبیعی است که اگر مراجعین از ماهیت این شیوه مطلع باشند، بیشتر به سمت این نوع از درمان گرایش پیدا می کنند.
    «علی اکبر ارجمندنیا» رئیس موسسه روانشناسی و دانشیار دانشگاه تهران گفت: در ایران در مقایسه با مشاوره های فردی، استفاده و اقبال کمتری نسبت به گروه درمانی وجود دارد. استفاده از گروه درمانی قبل از «NA»ها، برای کاهش اختلالات روانی در کلینیک ها و بیمارستان های مختلف و به منظور کاهش اضطراب، استرس و افزایش مهارت های ارتباطی و مسائلی از این قبیل برگزار می شدند.

    گروه درمانی معمولأ در مواردی کاربرد دارد که ما گروهی داریم که مشکلی مشابه داشته و می خواهند از پویایی های گروه به نفع رفع مشکل خودشان استفاده کنند؛ ضمن این که ببینید افراد دیگری هم هستند که این مشکل را دارند و از تجربه آنها بهره ببرند.


    **ارزان اما گزاف
    این روانشناس ادامه داد: از آنجایی که گروه درمانی ها مقرون به صرفه هستند، طبیعی است که اگر مراجعین از ماهیت این شیوه مطلع باشند، بیشتر به سمت این نوع از درمان گرایش پیدا می کنند؛ ضمن این که برای گروهی از افراد که مشکل مشابهی دارند و مشکل روانی جدی و عمیقی هم ندارند (چون مشکلات عمیق روانی جدی را نمی توان در آنجا بررسی کرد) این شیوه می تواند گزینه مناسبی باشد.

    امروز در ایران از این روش برای اختلال وسواس، اضطراب و افسرگی استفاده می شود؛ یعنی سبک های شناختی و رفتاری را به طور گروهی اجرا می کنند. اما چون در جامعه ما همیشه نوعی نگرانی بابت مطرح شدن مسائل روانی و روانشناختی افراد از این منظر که مورد شناسایی توسط آشنایان قرار بگیرند، وجود داشته است در نتیجه شاهد کم اقبالی نسبت به گروه درمانی در ایران بوده ایم. یعنی نگرش های ذهنی افراد به عنوان مانعی در استفاده از این روش همیشه عامل مهمی بوده و به این دلیل همیشه نوعی پرهیز نسبت به این موضوع وجود داشته است.

    البته مقاومتی هم نسبت به استقبال و بیان مشکلات در گروه از جانب افراد و مراجعین وجود دارد. یعنی بحث های نگرشی در اینجا با توجه به تجربه خودم بر بحث های مالی پیشی می گیرد. و معمولأ استقبال نمی شود به ویژه در حوزه کودک و نوجوان که خودم تجربه اش را داشته ام. یعنی این که افراد احساس می کنند اگر در گروه بخواهند بگویند در زمینه مثلأ تربیت فرزند یا نقش والد ناموفق بوده اند، حس بدی خواهند داشت و این عاملی بازدارنده است. یعنی بحث، همان ناآگاهی است چراکه وقتی یک گروه خوب با مقررات تشکیل شود خود به خود آن نگرانی افراد را از بین می برد. ولی زمانی که اطلاعی وجود ندارد استقبال هم وجود نخواهد داشت. ضمن این که جامعه ایران هیچ وقت جمع گرا نبوده است.

    **گروه درمانی در ایران
    شناخته شده ترین و جاافتاده ترین گونه از این دست گروه های درمانی که بصورت مستقل در ایران چند سالی است شروع به کار و بهره گیری از این روش برای کمک به افراد کرده است، توسط 'ان.ای' یا گروه معتادان گمنام شکل گرفته و به سبک همان گروه های درمانی اعتیاد که نمونه های آن را در دیگر کشورها شاهد هستیم، عمل می کند. در این گروه ها در یک فضای کاملأ دوستانه و غیررسمی معتادان سابقی گردهم می آیند که از سابقه ی ترک یک ساعته تا 10 ساله بین آنان وجود دارد.

    البته این گروه ها انواع و اشکال مختلفی دارند ولی عمدتأ با هدف حمایت جمعی از فرد، برای پایبندی به سلامت فردی شکل می گیرند و اعضا از طریق همالان سعی در بهبود عملکرد و زندگی خود دارند.

    اکثر این نوع از گروه ها از 5 تا 10 نفر یا بیشتر تشکیل می شوند که حداقل هفته ای یکبار و به مدت یک تا سه ساعت بسته به نوع و ماهیت گروه با درمانگر ملاقات می کنند.

    اعضا معمولأ به صورتی دایره وار به دلیل این که همه بتوانند یکدیگر را ببینید و با هم ارتباط چشمی و کلامی برقرار کنند - یا گاهی دور یک میز می نشینند.
     

    **فرهنگ سازی؛ پله اول
    رئیس موسسه روانشناسی دانشگاه تهران عقیده دارد: از جمله عواملی که باید در کمک به گسترش این شیوه در مورد آن کار شود، بحث فرهنگ و فرهنگ سازی است.

    «بحث دیگر متخصصان است که بایستی قائل به این مساله شوند که این شیوه نسبت به درمان فردی از زوایایی مفیدتر، مناسبت تر و کاربردی تر است».

    «در آخر، بخش دیگر هم، مراجعینی هستند که مخاطبان این روش اند. یعنی هم مراجعین و هم درمانگران مهم هستند و باید آگاه شوند وقتی گروه تشکیل می شود، اصول و مقرراتی دارد. محرمانگی اصلی مهم است که اینجا رعایت می شود و افراد می توانند از اسامی مستعار استفاده کنند».

    «دانش افزایی نسبت به واقعیت گروه ها هم می تواند به اقبالش کمک کند. دانش افزایی البته وظیفه متولیان این بحث است. یعنی افرادی که برنامه ریزی می کنند و سازمانهایی چون نظام روانشناسی، سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش که ذیربط و ذی مدخل هستند در این حوزه ها. نهادهای اجتماعی و رسانه ها هم می توانند نقش آفرین باشند».


    **چرا هنوز بی بهره ایم؟
    ارجمند نیا در پاسخ به این سوال که به رغم به صرفه بودن چرا هنوز این روش در ایران باب نشده است ،گفت: شیوه سازمان نظام روانشناسی این گونه نبوده است که بخواهد برای روش ها تبلیغات خاصی کند. همانطور که برای مشاوره های گروهی شاید اقدامی بیرونی نمی بینید، از آن طرف تبلیغاتی هم برای مشاوره های فردی و یا ترجیح آن ها نداشته است. یعنی این گونه نبوده که بگوید این روش بهتر است، این را بیشتر توصیه کنید یا دیگری را اولویت بدهید.

    این تصمیم متخصص است و دست مراجعین نیست که خودشان تقاضای گروه درمانی کنند . همانطور که وقتی به پزشک مراجعه می کنید نمی گویید درمان دارویی من چه باشد، در مورد متخصص سلامت روان هم این گونه است. قاعدتا روانشناس و درمانگر باید این تصمیم را گرفته و منافع اقتصادی و روانشناختی و عاطفی مراجع را در نظر بگیرد. در نتیجه این اتفاق باید در حوزه متخصصان نیز بیفتد چرا که مردم خودشان نمی توانند پیشنهاد دهندۀ روش درمانی خود باشند.

    برچسب ها: گروه درمانی ، شیوه ای موثر و مقرون به صرفه به شرط فرهنگ سازی ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    چگونه حال خانم‌ها را خوب کنیم؟

    جمعه 6 مهر 1397 02:26 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     
    چگونه حال خانم‌ها را خوب کنیم؟
    میگناشادی تان درونی و از ته دل نیست. همه اینها در یک کلام یعنی این که «حال تان خوب نیست» حتی اگر تلاش کنید خودتان را خوب. شاد و آرام جلوه دهید و به قول معروف آبروداری کنید! مسوول این حال بد چیست؟ یا کیست؟ خانواده؟ اجتماع؟ اطرافیان؟ حرف و حدیث های دیگران؟ تنش های محیط کار؟ یا خود شما؟

    برای شناسایی دلایل «حال بد» و رسیدن به «حال خوب» با «لیلا بهنام»؛ روان شناس صحبت کرده ایم که می خوانید.


    گذر از حال بد

    وقتی صحبت از «حال بد» می شود، همه به دنبال علت های مختلف گشته و سعی می کنیم عوامل متعددی مانند تاثیر خانواده، همسر، جامعه و رسانه ها را در ایجاد این حال خوب یا بد مسوول بدانیم. در اینجا می خواهیم درباره نقش و مسوولیت خود زنان و دختران درباره ایجاد این حال خوب یا بد صحبت کنیم. به جای آن که این مسوولیت را به عهده دنیای بیرون بیاندازیم، درباره خود زن و نقش او در زندگی اش صحبت کنیم. در روان شناسی رویکردهای مختلفی برای تجربه احساس خوب انتخاب می شود.
     
     
     
    یکی از این رویکردها، رفتارشناسی است. به این معنی که تکنیک های رفتاری، کمک می کنند تا فرد «حال خوب» را تجربه کند. در این بحث نیز از همین روش کمک گرفته شده است. مجهز شدن به بعضی مهارت ها مانند مهارت حل مساله، برقراری ارتباط موثر با دیگران، حل تعارض ها و خودآگاهی از راهکار گذر از حال بد به خوب است. به این ترتیب می توانید قدم به قدم به حال خوب برسید.
     
     
    چرا حال خوب زنان مهم است؟

    رضایت از زندگی، خوشبختی و احساس شادی و نشاط، حس هایی است که زن و مرد هر دو به دنبال آن هستند. بنابراین نمی توان گفت نیاز به خوشبختی و احساس خوب بودن ویژه زنان بوده و آنها بیش از مردان به دنبال این حس هستند. نیاز به داشتن احساس خوب و خوشبختی، میل فطری است که در نهاد بشر وجود داشته و جنسیتی نیست، اما شاید به دلیل حساسیتی که در احساسات زنان وجود دارد، آنها بیش از مردان حال ناخوشایند را تجربه کرده و دوست دارند حال بهتری داشته باشند. دلیل تاکیدمان روی ضرورت توجه به روحیه زنان این است که اگر مادر، زن و دختر، حال روانی بهتری داشته و از سلامت روانی مناسب برخوردار باشند، بهتر است از عهده نقش ها و مسوولیت های مهمی که بر دوش دارند، بر می آیند.

    تربیت نسل آینده به عهده آنهاست و تا زمانی که زن، مادر و دختر حال خوبی نداشته باشند، نمی توانند مسوولیت ها و نقش هایشان را به درستی ایفا کنند. بنابراین اگر مادر از روحیه مناسب برخوردار باشد اولا می تواند مادر بی عیب و نقص تری به لحاظ رفتاری- عاطفی برای فرزندان بوده و در ثانی می تواند این حس خوب را به نسل بعدی بهتر منتقل کند. اما چه دلایلی وجود دارد که این حال خوب، به حال بد تبدیل شده و چطور باید برای ترمیم و درمان آن اقدام کرد؟


    اگرها، خوشبختی نمی آورند

    «اگر امسال به جمع دو نفره ما فرزندی هم اضافه شود، حتما خودم و همسرم حال بهتری خواهیم داشت»، «اگر امسال ازدواج کنم، بیشتر مشکلاتم حل شده و زندگی شاد و بهتری خواهم داشت»، اگر، اگر و اگر... اغلب ما «نتیجه مدارانه» به دنبال خوشبختی و حال خوب هستیم. به این معنی که به دنبال رسیدن به «اگرها» بوده و در نتیجه مسیر زندگی را با حال خوب سپری نمی کنیم.

    به این ترتیب خوب زندگی کردن را به تاخیر انداخته و فرآیند زندگی را از دست می دهیم. طبیعی است تا زمانی که به آن «اگرها» دست پیدا نکنیم، خوشحال، راضی و خوشبخت نخواهیم بود. مهم تر این که شاید «اگرها» هیچ گاه به دست نیایند یا زمانی که به دست آمدند، آن طور که انتظارش را داشته ایم، نباشند. به این ترتیب ما در رسیدن به آن اگرها، زندگی کردن و خوب زندگی کردن را فراموش کرده و حال خوبی نخواهیم داشت. پس به جای آن که فقط به اگرها و رسیدن به آنها فکر کنیم، باید فرایند زندگی را به خوبی طی کنیم و در کنار آن به دنبال رسیدن به اهداف مان نیز باشیم.


    جسم سالم، روان سالم

    این ضرب المثل را شنیده اید که: «عقل سالم در بدن سالم است». انتخاب سبک زندگی سالم یکی از این راهکارهای مهم است. برای این منظور باید به چهار نکته مهم دقت کرد:
     

    تغذیه مناسب: اغلب زنان ایرانی دستپخت خوبی دارند، اما بهترین بخش های غذا را برای همسر و فرزندان شان کنار گذاشته و اغلب تغذیه سالمی ندارند. بنابراین خطر ابتلا به انواع بیماری ها در کمین آنهاست. ابتلا به بیماری نیز یکی از دلایل حال بد است. بنابراین اولین قدم، تغذیه مناسب است.

    ورزش: تا پیش از ازدواج، اغلب دختران تناسب اندام شان را حفظ اما عموما بعد از ازدواج و به ویژه پس از زایمان، این نکته را فراموش می کنند. عدم تناسب اندام، کم یا بی تحرکی از مشخصه های سبک زندگی ناسالم است. خارج شدن بدن از تناسب مناسب یکی از  دلایل حال بد و روحیه نامناسب زنان است. بنابراین از ساده ترین ورزش یعنی روزانه 30 تا 45 دقیقه پیاده روی شروع کنید. اگر بتوانید ورزش را به صورت حرفه ای دنبال کنید، بسیار عالی است.

    خواب و استراحت کافی: از زمان خواب و استراحت تان به هیچ وجه نزنید. کم یا بی خوابی باعث خستگی جسمی و روانی می شود. چروک صورت، عصبانیت، افت عملکرد در کارهای شخصی و رسیدگی به امور منزل همگی از اثرات منفی استراحت کم یا خواب ناکافی است.

    کنترل استرس: در حال حاضر، زنان و دختران ایرانی، حجم استرس معناداری را تحمل می کنند. بسیاری از آنها نیز قدرت کنترل استرس را ندارند. به همین دلیل دچار افت عملکرد می شوند. از راهکارهای کنترل استرس و اضطراب می توان به ورزش های روزانه مانند پیاده روی، ورزش های آرام تنی، برنامه ریزی برای تفریح های فردی و جمعی، مطالعه و اختصاص زمانی برای رسیدگی به وضعیت جسمی و روانی خود اشاره کرد. در صورتی که احساس می کنید نمی توانید اضطراب و استرس تان را کنترل کنید، از روان درمانگران کمک بگیرید.

    با اطراف تان در صلح هستید یا جنگ؟

    به فهرست شماره تلفن های همراه تان نگاه کنید، چند نفر همین حالا می توانید تماس بگیرید و برای یک دورهمی شاد و بدون حرف و حدیث قرار بگذارید؟ اگر دور هم جمع شدید، می دانید چه زمانی، چطور و به چه شکل وارد صحبت شوید؟ مهارت خوب صحبت کردن به طوری که حرف تان را بزنید و  دیگران را هم نرنجانید را بلد هستید؟ از چه دایره لغاتی برای ورود به یک بحث استفاده می کنید؟ با همسر، والدین، فرزندان، خانواده، همسایه و دوستان از چه واژه هایی برای صحبت کردن استفاده می کنید؟ شیوه صحبت کردن شما چگونه است؟ به هر میزان که بتوانید این مهارت ها را افزایش دهید، به همان مقدار به صلح و آرامش با اطراف تان دست خواهید یافت و به این ترتیب حال بهتری را تجربه خواهید کرد. به همان میزان که شیوه صحبت کردن و رفتار شما روی دیگران تاثیر بد یا خوب می گذارد، به همان میزان نیز رفتار شما روی دیگران تاثیر می گذارد.

    تفکر شما، رفتارتان را می سازد

    روان شناسان برای هر رفتار یک نمودار ترسیم می کنند. به این دلیل که معتقدند پشت هر رفتار، هیجان و حسی نهفته است. به این ترتیب نموداری را برای هر رفتار ترسیم می کنند که به ترتیب عبارت است از فکر، حس، رفتار. بنابراین در رفتارشناختی بر این باور هستند که «حال خوب یا بد» ما ناشی از «اندیشه» ماست. اندیشه ما نیز ناشی از تفسیر ما از «خودمان» و «اطراف» ماست.

    بگذارید بحث را با یک مثال پیش ببریم. همه زنان در طول زندگی بعضی وقایع مشترک مانند ازدواج، عادت ماهانه، بارداری و مادر شدن را تجربه می کنند. اما آیا همه آنها طی این مراحل، حال یکسانی دارند؟ مسلما، نه. به این دلیل که «اندیشه» یا «تفکر» آنها در مقابل هر یک از این وقایع متفاوت است. هرکدام از آنها با فکر خودشان این تجربه ها را پردازش و تفسیر کرده و در مقابل آنها حس و در نتیجه رفتار متفاوتی دارند. به هر میزان پردازش ذهن ما بهتر، درست تر و دقیق تر باشد، واکنش ها یا رفتار ما درست تر بوده و خودمان نیز حال بهتری خواهیم داشت.
     
     

    تحریف فکر، تحریف حال

    «هیچ کس آن طور که باید، قدر محبت های من را نمی داند»، «هیچ وقت از همسرم آن طور که باید محبت ندیده ام» و «من نمی توانم ساده ترین کارها را هم به خوبی انجام دهم» هر روز چند بار این جمله ها یا جمله هایی مشابه آن را در ذهن تان تکرار می کنید؟ چند بار مسایل را تعمیم می دهید؟ چند بار در روز عجولانه نتیجه گیری می کنید؟ روزانه چند بار خودتان را سرزنش می کنید؟ چند بار در روز بایدها و نبایدها را برای خودتان زمزمه می کنید؟ و در نتیجه همه این افکار روزانه چند بار «حال بد» را تجربه می کنید؟ پشت فکرهای ما، «تحریف های شناختی» وجود دارد که آنها را می توان در این موارد تقسیم بندی و خلاصه کرد: تفکر همه یا هیچ، تعمیم اغراق آمیز، فیلتر کردن روانی، نادیده انگاشتن موارد مثبت، نتیجه گیری سریع، بزرگ نمایی، بایدها و نبایدها، سرزنش کردن و سیاه و سفید دیدن مسایل.

    دو مثال را دریابید

    با دو مثال شاید بتوانیم درباره تحریف فکر و اثرهای منفی آن بیشتر آشنا شده و بهتر بتوانیم این حالت را کنترل کنیم:

    1. «همسرم هیچ وقت به من توجه نمی کند»: این نشانگر تفکر «همه یا هیچ» است. اما حقیقت این است که وقتی دقیق تر شرایط را پردازش کنید، خواهید دید که واقعیت این نیست. شاید شما نیاز به توجه بیشتری دارید، اما به این معنی نیست که همسرتان «هیچ وقت» به شما توجه نکرده است. بنابراین با پردازش نادرست شرایط، یعنی این که همسرتان هیچ وقت به شما توجه نکرده است، حال خوبی نخواهید داشت. به این ترتیب باید پردازش ما از شرایط درست باشد.

    2. «منظور حرفش را فهمیدی؟ متوجه شدی پشت جمله اش که گفت تو بچه نمی خواهی، چقدر حرف نهفته بود؟» این نشانگر، «فیلتر کردن» ذهن و جذب افکاری است که خودمان می خواهیم از حرف دیگران برداشت کنیم. در حالی که افراد باهوش که از «هوش هیجانی بالا» برخوردار هستند، به دنبال کاسه زیر نیم کاسه نمی گردند. همه جنبه های یک موضوع را در نظر گرفته و با بررسی چندباره حرف دیگران به دنبال مساله نمی گردند. این افراد سعی می کنند بیشتر حال خوب را تجربه کرده و حرف های دیگران را چند بار مرور نمی کنند تا به دنبال غرض آنها بگردند، هر چند ممکن است غرضی در کار باشد. اما زمانی که به دفعات حرف های دیگران را یادآوری و تجزیه و تحلیل می کنیم، حالمان نیز به همان نسبت بد می شود. در یک جمع بندی می توان گفت احساس غم، ناکامی، حال بد، عدم رضایت و لذت از زندگی زاییده «ذهن خرابکار» و «تحریف فکر» توسط خود ماست.

    چرا افکار بد ما را رها نمی کنند؟

    یکی از شکایت های مهم اغلب ما، بابت این است که نمی توانیم روی ذهن مان کنترل داشته باشیم. این مساله به دو دلیل اتفاق می افتد:

    عادت: ما، ترجیح می دهیم حال مان بد باشد و افکار را به چالش نکشیم تا واقعیت را دریابیم. به حال بد و زندگی با افکار ناخوشایند عادت کرده ایم. بنابراین یکی از راهکارها برای رهایی از حال بد، بررسی درست افکار و به چالش کشیدن اشتباهات ذهنی است.

    به گذشته چسبیده ایم: به صورت ناخودآگاه به حفظ افکار و رفتار گذشته چسبیده ایم. از دم دستی ترین راهکارها برای فکرکردن، تصمیم گیری و رفتار استفاده می کنیم. بنابراین دومین راهکار برای رهایی از حال بد، رها شدن از افکار قدیمی و یافتن راهکارهای جدید، روش های جدید برای فکر کردن، تصمیم گیری و عمل کردن است.

    هرکدام به جای خود خوب است

    این نکته را شنیده اید که روان انسان از سه حالت کودک، بالغ و والد تشکیل شده است. این سه شخصیت، همواره در طول زندگی همراه ما هستند اما این که هرکدام کی و کجا وارد عمل شوند، مهم است. یکی از دلایل حال بد، مسدود کردن فعالیت طبیعی یکی از این شخصیت های درونی است. ببینیم مسدود شدن هر کدام مسوول ایجاد چه حس یا رفتارهایی است:

    کودک مسدود: اگر کودک وجودتان را مسدود کرده باشید، به شخصی سرسخت، عبوس، غمگین و ریسک ناپذیر تبدیل می شوید. کودکی یعنی خواستن و کسی که کودکی اش را مسدود کرده است، کمتر برای رسیدن به خواسته اش تلاش کرده و ریسک می کند.

    والد مسدود: به این ترتیب به موجودی تنبیه کننده و سرزنش کننده تبدیل می شوید. این والد با خودش گفت و گو های درونی ناخوشایندی دارد که در مجموع باعث بروز رفتارها و حالت های می شود که حال فرد را بد می کند.

    بالغ مسدود: شما به کودکی تبدیل می شوید که درگیر مجموعه حس هایی است که نمی تواند به درستی آنها را مدیریت کند. به این ترتیب دائما با احساسات زندگی کرده و این آدم رشد نیافته، دائما به دلیل آسیبی که در احساساتش می بیند، به فردی با حال بد و ناخوش تبدیل خواهدشد.
     
     

    اینجا باش، همین حالا!

    «کاشکی...»، «منتظرم که...» در طول روز چند بار این دو عبارت را به زبان آورده یا در ذهن تان تکرار می کنید؟ یا در گذشته زندگی کرده یا به امید و اضطراب اتفاقات آینده زندگی می کنید، افراد با این افکار میل به نگهداری سناریوی از پیش نوشته شده دارند. این یعنی چه؟
     
    اگر در گذشته والدین ما را طرد کرده باشند یا از سوی دوستان طرد شده باشیم، ذهن به صورت ناخودآگاه میل به ماندن در همان وضعیت قبلی دارد. بنابراین همیشه با این تفکر، حال بدی خواهیم داشت، اما یک ذهن فعال و پویا، سناریوی زندگی را تغییر می دهد. گذشته هر چه بوده تمام شده است. از این به بعد شما می توانید زندگی جدیدی را شروع کنید. به این ترتیب می توانید در زمان «حال» زندگی کنید. گذشته تمام شده است و آینده با برنامه ریزی شما در اکنون، تغییر خواهدکرد. حس های ناخوشایندتان را بنویسید. تک تک آنها را بررسی کنید. اگر برای رفع آنها راه درستی پیدا کردید که خب، اگر نه، باید از روان شناس برای حل این مساله کمک گرفت.

    متخصص حال بد کیست؟

    طرحواره ها، الگوهای فکری پایدار و قوی است که در ذهن ما شکل گرفته و به شدت در ذهن پایدار شده و مسوول ایجاد افکار ناخوشایند و حال بد هستند. این الگوها از زمان تولد تا 7 سالگی در ذهن شکل گرفته و نگاه ما به زندگی را تعیین می کنند. به این مثال دقت کنید.

    شما در گذشته، تجربه بدی از تنها ماندن در مدرسه داشته اید و همکلاسی ها شما را در گروه راه نمی دادند. این مساله حس «طردشدن» را در شما ایجاد کرده است. ترس از رخ دادن دوباره این اتفاق باعث می شود شما به هیچ جمعی وارد نشده یا با ورود به هر جمعی با همان حس رفتار کنید که مبادا شما را طرد کنند. این طرح واره، «ترس از طرد شدن» همواره با شماست تا زمانی که تغییر اساسی در افکارتان ایجاد کنید. این تغییر یا به وسیله خود شما، با تمرکز و شناخت این فکر میسر شده یا این که با کمک مشاور قابل حل است. این افکار ثابت یا همان طرح واره ها در حیطه های مختلف زندگی دیده می شوند. برای مثال به این موارد نیز می توان اشاره کرد:

    1. فرد همیشه تصور می کند نیازهای هیجانی او توسط افراد مهم زندگی نادیده گرفته می شود.

    2. او همیشه مورد سوءاستفاده و آسیب دیگران قرار گرفته و دیگران افرادی متقلب و دروغگو هستند.

    3. او فردی حقیر و بی ارزش بوده و بودن یا نبودن او اثری ندارد.

    واکنش ما به طرحواره ها چیست؟

    معمولا افراد به سه گونه با این افکار بنیادین و ناخوشایند رو به رو می شوند:

    جبران افراطی: اگر فردی حس می کند وجود او ارزشی ندارد، اصرار دارد با رفتار و گفتارش خودش را فردی ارزشمند معرفی کند.

    اجتناب از طرحواره: اگر فردی به شدت نگران طرد شدن است، اصلا وارد جمع نشده و با دیگران دوستی برقرار نمی کند.

    تسلیم: پذیرش شرایط و زندگی با حال و افکار بد.

    واکنش سالم

    روش سالم و درست برای درمان و رفع طرحواره های اشتباه در ذهن، بررسی و شناخت آنها، اجازه دادن به خود برای تجربه واقعیت ها و در نهایت کمک گرفتن از مشاور برای درمان این حس های ناخوشایند است. من، خودم مسوول هستم. اگر مروری روی نکاتی که تا اینجا گفته شد داشته باشید، خواهید دید که سهم «خود ما» در ایجاد حالت های درونی مان بیش از هر عامل دیگری است. یک زن، مادر یا دختر با توجه به همه استرس هایی که دارد، می تواند با شناخت خودش با توجه به راهکارهای ارایه شده، حال خوب را تجربه کنید.

    مسوولیت را به عهده بگیرید

    شاید این توصیه را شنیده باشید که: «هر فرد باید مسوولیت رفتار یا کارش را در ارتباط دو یا چند نفره به عهده بگیرد.» این چه مفهومی دارد؟ در یک ارتباط دونفره، هر یک از طرفین سهم و مسوولیتی را دارا هستند. اولا قرار نیست که شما همه مسوولیت را به عهده گرفته و خوب و بد ماجرا را به تنهایی به دوش بکشید و دوما این که بعد از پذیرش مسوولیت باید به این مساله فکر کنید که در اشتباه ها و یا موفقیت ها چه قدر سهم داشته اید. درواقع مهم است که فرد به شکل کاملا بالغانه وارد ارتباط شده و عاقلانه تصمیم گیری کند. این نکته یادتان باشد که مسوولیت پذیری به معنی به دوش کشیدن بار گناهان، شکست ها، حرف ها و حدیث ها، و غم و غصه به تنهایی نیست. بلکه به معنی پذیرش اتفاقات و تلاش برای تغییر شرایط از وضعیت نامطلوب به وضعیت مناسب و مطلوب است.
     

    برچسب ها: چگونه حال خانم‌ها را خوب کنیم؟ ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    شعار روز جهانی بهداشت روان سال 2018

    جمعه 6 مهر 1397 02:25 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     
    شعار روز جهانی بهداشت روان سال 2018
    به گزارش میگنا شعار سال 2018 سازمان بهداشت جهانی به مناسبت 10 اکتبر، روز جهانی بهداشت روان عبارت است از:  تمرکز بر سلامت روان جوانان؛ در جهان در حال تغییر.

    در این رابطه آمده است:

    سن نوجوانی و سالهای اولیه بلوغ، مقطعی مهم از دوران زندگی است که تحولات زیادی رخ می دهد، به عنوان مثال تغییر مدرسه، ترک خانه و ورود به دانشگاه یا کار جدید. برای بسیاری، این زمان هیجان انگیز است. البته همراه با استرس و هراس . در برخی موارد، اگر مدیریت نشود، این احساسات می تواند منجر به بیماری روحی شود.

    بدون تردید استفاده روزافزون از فن آوری های آنلاین، می تواند مزایای بسیاری همراه با فشار داشته باشد. اتصال به شبکه های مجازی در هر زمان از روز و شب رشد می کند.

    بسیاری از نوجوانان نیز در مناطق بحرانی زندگی می كنند و تحت تاثیر شرایط اضطراری مانند درگیری ها، بلایای طبیعی و بیماری های همه گیر هستند. جوانان در موقعیت هایی بحرانی به شدت آسیب پذیر به اختلالات روانی و بیماری هستند.



    14 سالگی سن شروع اختلالات روانی 

    نیمی از تمام بیماری های روانی از سن 14 سالگی شروع می شود، اما اغلب موارد ناشناخته و درمان نشده است. از لحاظ شیوع بیماری در میان نوجوانان، افسردگی سومین علت و خودکشی دومین علت مرگ در میان 15-29 ساله است.

    سوء مصرف مواد و مواد مخدر در میان نوجوانان یکی از موضوعات مهم در بسیاری از کشورها است كه می تواند منجر به رفتارهای پرخطر مانند  رانندگی خطرناک و ناامنی جنسی شود. اختلالات خوردن همچنین نگران كننده هستند.


    اهمیت رشد شناختی در ایجاد انعطاف پذیری ذهنی
    رشد شناختی در ایجاد انعطاف پذیری ذهن نوجوان برای مقابله با چالش های جهان امروزی دارای اهمیت بسزایی است.

    شواهد زیادی است که ترویج برنامه های بهداشتی برای نوجوانان نه تنها به سلامت آنها در کوتاه مدت بلکه باعث می شود به پیشرفت اقتصاد جامعه در درازمدت منجر می شود.


    پیشگیری با آگاهی بهتر است

    برای کمک به پیشگیری از اختلالات روانی و بیماری ها در میان نوجوانان و جوانان از سنین اولیه می توان برای كنترل و بهبودی بیماری های روانی تلاش کرد.

    پیشگیری با آگاهی یعنی فرد از همان ابتدا با علائم زودهنگام ابتلا به بیماری و علائم بیماری روانی آشنایی دارد. در این رابطه والدین و معلمان می توانند مهارت های زندگی را به کودکان و نوجوانان برای کمک به آنها در مقابله با چالش های روزمره در خانه و در مدرسه آموزش دهند.

    حمایت روانی اجتماعی از نوجوان در مدارس و سایر موقعیت های اجتماعی دارای اهمیت است البته برای رسیدن به این هدف در آموزش کارکنان بهداشتی امكانی فراهم شود تا آنها بتوانند در شناسایی و مدیریت اختلالات روانی، سرعت بیشتری داشته باشند.

    همچنین برای گسترش برنامه های پیشگیرانه ضروریست اعتبارات خاص برای همكاری های مشترك بخش های دولتی و مردم نهاد اختصاص داد تا منجر به افزایش آگاهی و ارتقای سلامت روان جوانان با انجام مداخلات اجتماعی، بهداشتی و آموزشی گردد.


    برای افزایش آگاهی نوجوانان و جوانان از شیوه های مراقبت از سلامت روانی خود(خودمراقبتی) و کمک به همسالان، می بایست آموزش هایی برای والدین و معلمان كه موجب افزایش مهارت های ارتباطی مانند چگونگی حمایت از دوستان، فرزندان و دانش آموزان، می شود برنامه ریزی کرد.
     
    به گزارش میگنا روز جهانی بهداشت روان 2018، تمركز می كند بر سلامت روان جوانان در جهان در حال تغییر. بزرگ شدن در دنیای امروز را تصور کنید. تصور کنید هر روز با نقض حقوق بشر، جنگ و خشونت در خانه برخورد کنید. جوانان بیشتر روز خود را در اینترنت با جرایم سایبری، زورگیری های سایبری و بازیهای خشونت آمیز را تجربه می كنند.

     همچنین میزان خودکشی و سوء مصرف مواد به طور ثابتی در حال افزایش است و نوجوانان احساس تنهایی می کنند و حتی به خودشان آسیب می رسانند. آنها در سنی هستند که اطلاعاتی از در بروز بیماریها و اختلالات روانی ندارند و چیزی از مراقبت های روانی اجتماعی نمیدانند.

    سازمان بهداشت جهانی، قصد دارد همه توجهات را بر روی مشکلاتی که امروزه جوانان با آن روبرو هستند جلب کند و مباحثی درباره اینکه چه چیزهایی برای رشد، سلامت،شادی و نشاط آنان همراه با افزایش تاب آوری احتیاج دارند آغاز کند

    بیایید همگی امسال را بر روی نیازهای جوانان تمرکز کنیم.
    اینک زمان آن است که ایستاده و مطالبات بیشتری را برای دنیای جوانان بخواهیم. آینده ما به آنان بستگی دارد.


    گفتنی است طی سالیان گذشته در ایران، آموزش و پرورش معمولا برنامه های هفته بهداشت روان را توسط مشاوران مدارس از 24 الی 30 مهرماه برگزار می کرد که از سال 1396  با ابتکار اداره کل امور تربیتی و مشاوره برای اولین بار بزرگداشت این هفته همزمان با روز جهانی بهداشت روان از 18 الی 24 مهرماه برگزار شد.

    با تلاش وزارت بهداشت قرار است از این پس بصورت رسمی، هفته بهداشت روان از 18 الی 24 مهرماه در همه دستگاه ها و سازمان ها برگزار گردد.
    انگ زدایی از بیماری های روانی و برنامه های پیشگیری از بیماری های روان تنی و رفتارهای پرخطر نوجوانان، معرفی خدمات روانشناختی و روانپزشكی به آحاد جامعه از اهداف هفته بهداشت روان است.

    برچسب ها: شعار روز جهانی بهداشت روان سال 2018 ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    مقام اول خودکشی در جهان به استان ایلام رسید

    جمعه 6 مهر 1397 02:23 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     
    مقام اول خودکشی در جهان به استان ایلام رسید
    میگنا: به گزارش جهان صنعت، در ایلام خودکشی چیز عجیبی نیست و شاید به همین دلیل است که به ایلام لقب «پایتخت خودکشی جهان» را داده‌اند‌. پای درد دل مردم ایلام که بنشینید بارها این جمله را خواهید شنید که «استان ما محروم است»، «ما را منزوی کرده‌اند»، «بیکاری امان‌مان را بریده»، «آثار جنگ هنوز روی روان‌مان باقی مانده» و هزاران دلیل دیگر که از نظر خودشان برای پایان دادن به زندگی موجه است‌.
     
    ناگفته نماند تعصبات قومی هم نقش زیادی در بالا رفتن آمار این پدیده ایفا می‌کنند‌. به گفته برخی از شهروندان خودکشی آنقدر در این منطقه شیوع دارد که برای مردم تبدیل به امری عادی شده، قبح آن ریخته و دیگر جزئی از فرهنگ مردم ایلام به حساب می‌آید تا جایی جوان‌ها که برای کوچک‌ترین علت دست به خودکشی می‌زنند‌. برای مثال جوانی از بیکاری، عدم موفقیت در ازدواج با دختر مورد علاقه‌اش، میزان بالای شیوع افسردگی در میان مردم یا در برخی موارد برای جلب توجه خانواده به این کار دست می‌زنند‌.



    پایان جنگ، شروع خودکشی‌ها در ایلام
    طبق پژوهش‌های انجام شده، به برکت شهرنشینی، میزان باسوادی زنان افزایش یافته و همچنین استفاده از منابع اطلاع‌‌رسان، زنان را نسبت به حقوق خود، نسبت به شرایط زندگی در مناطق برخوردارتر و نسبت به وظایف مردان در مقابل زنان آگاه‌‌تر کرده است‌. اما این آگاهی با موانع سنتی روبه‌رو و تبدیل به تنش شده که از پیامدهای آن طی دو دهه اخیر می‌توان به افزایش نزاع، خشونت خانوادگی، طلاق و خودکشی اشاره کرد‌.
    استان ایلام به‌ محض پایان یافتن جنگ سریعا با معضل خودکشی رو‌به‌رو شد‌. این استعداد و تمایل، درست بعد از دوره جنگ به یکباره فعالیت پیدا کرد تا جایی که همگی از روند خودکشی نگران شدند و استانداری وقت از اساتید دانشگاه تهران درخواست کرد پژوهشی درباره علل افزایش خودکشی در ایلام انجام دهند‌. بر این اساس نخستین تحقیق درباره خودکشی در استان در سال 1372 انجام شد‌. بر اساس نتایج این تحقیق، نزدیک به 80 درصد خودکشی‌‌ها در اوایل دهه 70 متعلق به زنان بود و معمولا زنان جوان بر اثر تضاد‌های خانوادگی، اقدام به خودکشی می‌کردند و خودکشی‌ها اساسا با استفاده از روش خودسوزی صورت می‌گرفت که میزان موفقیت در آن بسیار بالا بود‌.
    به لحاظ سنی، سنین 15 تا 34 سال بیش از 80 درصد خودکشی‌‌ها را به خود اختصاص داده بود که بر این اساس نوجوانان و جوانان گروه پرخطر را تشکیل می‌دادند‌. البته در بعضی سال‌‌ها میانگین سنی اندکی تغییر می‌‌کند اما در طول این سه دهه همین گروه سنی در مجموع بالاترین میزان خودکشی را داشته‌اند‌. به لحاظ الگوی سنی، خودکشی در استان ایلام روند تقریبا ثابتی را طی کرده است اما به لحاظ جنسیتی امروزه خودکشی آقایان افزایش پیدا کرده و در مقابل، خودکشی زنان کاهش یافته است به‌ طوری‌ که امروزه 46 درصد اقدام‌ها توسط آقایان و 54 درصدشان توسط خانم‌ها صورت می‌‌گیرد‌.
    خودسوزی، روشی که تا چند سال پیش متداول‌ترین شیوه برای پایان دادن به زندگی به ویژه برای زنان بود حالا جایش را به خوردن قرص برنج یا نوشیدن دوغاب (مخلوط گچ و آب) داده است اما همچنان در این استان خودسوزی هم رواج دارد‌. متاسفانه این استان از نداشتن امکانات پزشکی و آزمایشگاه‌های تشخیص سم رنج می‌برد‌. بنابراین روزانه چندین نفر به دلیل نبود امکانات جان خود را از دست می‌دهند‌.


    ایلام، رتبه نخست خودکشی در جهان
    بر اساس آمار ارائه شده به نقل از ایلنا، ایلام رتبه اول خودکشی و خودسوزی در جهان را از آن خود کرده و به گفته نماینده ایلام در شورای عالی استان‌ها دلیل اصلی خودکشی‌ها در ایلام فقر است که در حال حاضر هم هیچ فکر و راه‌حلی برای برون‌رفت از وضعیت کنونی ارائه نمی‌شود‌. حمدالله بیگی همچنین با انتقاد از بی‌توجهی مسوولان به این نکته اشاره می‌کند که راه‌‌حل همه مشکلات نظارت صحیح است نه نظارت صوری و ناسالم‌. او خطاب به مسوولان می‌گوید شاید تحریم و سوءمدیریت و عدم نظارت بی‌‌تاثیر باشد ولی مرفهین بی‌درد و کاخ‌نشینان بدانید و کمی شیشه دودی‌‌های ماشین‌های آخرین سیستم و ضدگلوله‌هایتان را پایین بیاورید و ببینید در اطراف‌تان چه می‌گذرد‌. مردمان کمر خم شده، رنجیده و تحت امرتان کارت یارانه‌‌ای و صدقه‌ای خود را به ضمانت نان‌ خشک در گرو نانوایی‌ها قرار می‌دهند‌. چرا به خودتان نمی‌آیید و دنبال چاره‌‌اندیشی نیستید؟
    او در ادامه اظهارات منتقدانه‌اش به این نکته اشاره کرد که این استان روی گنج نشسته ولی حاصلی که می‌برد فقط رنج است‌. فقر و بیکاری در اینجا بیداد می‌کند‌. قلم از وصف مشکلات ناتوان و زبان قاصر است‌. این استان عابربانک پایتخت است، رتبه اول خودکشی در جهان است، مقام دوم نفت و گاز کشور با یک درصد جمعیت در ایران را دارد‌. متاسفانه درآمد نفت و گازش هزینه زیباسازی و اشتغال شهرهای بزرگ می‌شود و سهم مردمش از این نفت و گاز تنها فقر و حسرت است‌؛ استانی که مساحتش از کشورهای بحرین و قطر بیشتر ولی نفت و گازش با آنها برابری می‌‌کند‌. مردمش برای یک مشکل پزشکی ساده راهی شهرهای دیگر می‌شوند‌. غنی از گیاهان دارویی است اما این استان از نظر تمام شاخص‌‌های توسعه در آخر جدول از نظر بیکاری و فقر قرار دارد‌. استانی که هشت سال جنگ فرصت سرمایه‌گذاری با دلار هفت تومانی را از او گرفت‌. این استان که دارای 430 کیلومتر مرز مشترک با کشور عراق است اما با وفاداری مردمش به این نظام امن‌‌ترین مرز کشور است‌. مرزداری که بی‌‌مزد است‌. استانی که در زمان جنگ فدا شد، در زمان صلح حکایتش مثل مرغی است که هم در عزا و هم در شادی قربانی می‌شود‌. این استان در انتظار یک کیلومتر جاده مناسب است‌. استانی که روزگارش را در زندان محرومیت سپری می‌کند و بدنش ترکش خورده زمان جنگ است‌. صدای انفجار و خمپاره‌‌ها مردمانش را دچار بیماری عصبی و روانی کرده و بی‌‌نصیب از مزایای جانبازی است‌. می‌طلبد دولت با رعایت انصاف مردمان زمان جنگ را تحت پوشش مستمری‌بگیری جانبازان قرار دهد و همه مردمان آن زمان جانباز محسوب شوند‌.


    مشکلات ایلام به چشم کسی نمی‌آید
    مشکلات و سختی‌های مردمان ایلام کم نیست؛ هجوم ریزگردها در این مناطق تنفس را برایشان سخت کرده و فریاد گلوهای خاک گرفته آنان به گوش مسوولان نمی‌رسد‌. در ماه‌‌های اخیر حصر در خوزستان شکست و ستاد بحران تشکیل شد و به فوریت اعتباراتی برای استان تخصیص داده شد و آن گاه مردمان ایلام بر آن باور شدند که در تهران صدایی ندارند و قیمت‌‌گذاری این خاموشی مرگبار در ایلام برای مسوولان در مرکز به حساب نیامد‌.
    راه‌‌های مواصلاتی که در زمان جنگ در این استان و شهرستان‌‌هایش به علت وجود راه‌‌های نامناسب هنوز به اتمام نرسیده است‌. دو راهی ملکشاهی – میشخوار از جاده‌های مواصلاتی ایلام، به قتلگاهی خاموش تبدیل شده است و روزانه از مردم بی‌‌گناه قربانی می‌‌گیرد‌. مسوولان راه‌وشهرسازی نسبت به این جاده یا در خوابند یا خود را به خواب زده‌‌اند‌. جاده 25 کیلومتری از اوایل انقلاب تاکنون هنوز فرعی است‌. جاده‌ای که به اندازه کیلومترش در زمان جنگ و بعد از آن مردمانش خون داده‌‌اند‌. آیا 25 کیلومتر راه نیاز به این همه زمان برای ملی شدن دارد‌. خسارت پرداخت حق بیمه بیشتر از راهسازی هزینه دربر داشته است‌. البته تمامی استان در زمینه راه مشکل دارد‌.
    از دیگر مشکلات این استان آب شرب است‌. تنها شهرستانی در کشور که با داشتن سد بزرگ چمگردلان و رودخانه دائمی از نعمت آب شرب محروم است و مردمانش مجبورند جهت تامین آب شرب به چشمه قدیمی ملکشاهی روی آورند‌. مردم این شهرستان ضمن گله‌‌مندی از مسوولان و طرح این سوال که چرا با داشتن رودخانه و سد از نعمت آب شرب باکیفیت محرومند که از لحاظ موقعیت جغرافیایی در حوزه استحفاظی این شهرستان قرار دارند، مردم از آب شرب محروم هستند و این مساله باعث رواج بیماری کلیوی در شهرستان ملکشاهی شده است‌.


    ایوان و دره‌شهر بالاترین آمار خودکشی را دارند
    رتبه اول خودکشی و خودسوزی در ایلام باعث شد تا طرح پژوهشی «مکان‌یابی خودکشی در استان ایلام» در سال‌های اخیر اجرا شود‌. هدف طرح این بود که با استفاده از اطلاعات خودکشی‌‌کنندگان از قبیل سن، جنس، میزان تحصیلات، وضعیت تاهل، وضعیت اشتغال، وسیله مورد استفاده، نتیجه اقدام، محل سکونت، فصل، ماه و روز خودکشی، وضعیت دقیق خودکشی در استان ایلام در سطوح مختلف در قالب نقشه نشان داده شود‌.
    بر اساس نتایج حاصل از اجرای این طرح، بالاترین میزان خودکشی در شهرستان‌های ایوان و دره‌‌شهر و پایین‌ترین میزان هم در دهلران و مهران دیده شد‌. به گفته علی موسی‌نژاد، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی ایلام که از مجریان این طرح است، میانگین سن اقدام به خودکشی در استان، 25 سال است که البته در شهرستان‌‌های ایلام، ایوان و آبدانان، میانگین سنی جوان‌تر است‌. میانگین تحصیلات اقدام‌‌کنندگان هم افزایش یافته تا جایی که حتی دارندگان مدارک کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و حتی پزشکی هم سهم عمده‌ای از اقدام‌ها را به خود اختصاص می‌دهند‌.
    در آخر لازم به ذکر است تا برای چندمین‌بار بیان شود که مردم این استان با کمترین امکانات زندگی می‌کنند‌. این مردم برای تفریح نه پارک درستی دارند نه سینما که کمی از وقت‌‌شان را پر کند‌. فقر، بیکاری و نبود امکانات و سنت‌‌های قدیمی دست و پاگیر راهی جز افسردگی برای مردم باقی نمی‌گذارد‌. وقتی کسی خودش را کشت انگار نه انگار که وجود دارد‌. هیچ نشانه‌ای از آن باقی نمی‌ماند و کسی هم حق ندارد از آنها حرفی بزند‌. ایلام شهر خوش آب ‌و‌ هوایی که با درخت‌های متراکم بلوط و کوه‌‌های سر به فلک کشیده‌‌اش می‌تواند هوش را از سر هر کسی ببرد، آنقدر داستان‌های غم‌‌انگیز در دلش پنهان کرده است که سخت باور می‌کنید در میان این همه رنج روزهای خوشی هم داشته است‌. با یک گشت و گذار کوتاه در شهر متوجه می‌شوید این شهر را غبار افسرگی گرفته و جوانان را در حال خنده و شوخی نمی‌‌بینید‌. برای ایلام باید فکری کرد، باید راهی را جلو پای آنها گذاشت نه اینکه با سکوت، پنهان کردن و امنیتی نشان دادن موضوع آمارهای مرگ و میر در افزایش آن نقش داشت‌.

    برچسب ها: مقام اول خودکشی در جهان به استان ایلام رسید ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    چرا غُر زدن حس خوبی دارد؟

    جمعه 6 مهر 1397 02:21 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     
    چرا غُر زدن حس خوبی دارد؟
    میگنا: خیلی از تکنیک‌های موثر کنترل استرس بر فواید «نگرش مثبت» تاکید دارند. تفکر مثبت امتیازات زیادی دارد و نگاه مثبت و روشن می‌تواند به روش‌های جالبی به اطرافیان سرایت کند. اما منفی بینی و منفی اندیشی می‌تواند خیلی از لذتهای زندگی را مبهم و دور از درک کند، رویکرد قدرشناسانه را از بین ببرد و انرژی اطرافیان را نیز تخلیه کند.

    غر زدن و شکایت کردن رفتاری است که در بیشتر گروهها دیده می‌شود. غرولند کردن تا حدودی تسکین دهنده‌ی استرس است اما اگر به حالت خشم و نشخوار فکری تبدیل شودمی‌تواند تخریب کننده باشد. ابراز دلخوری‌ها و خستگی‌ها به مقدار کم مانند مسکنی برای استرس‌های‌تان عمل می‌کند و در این مطلب برای‌تان می‌گوییم چرا معمولا غُر می‌زنیم و بابت این غر زدنها حس خوبی هم داریم.


    گاهی نیاز داریم که دق دلمی‌مان را خالی کنیم

    وقتی تحت فشار هستیم گاهی احساس می‌کنیم داریم منفجر می‌شویم و این زمان است که واقعا نیاز پیدا می‌کنیم مقداری از خشم‌مان را تخلیه کنیم. اجازه دادن به تخلیه‌ی خشم و احساس منفی، تنش درونی‌مان را تسکین می‌دهد و احساس می‌کنیم کمی از شرایط سختی که در آن بوده‌ایم فاصله گرفته‌ایم، در نتیجه برای روبرویی با مشکل بعدی آماده‌تریم. بعضی وقت‌ها فقط نیاز داریم با ابراز خودمان و درون‌مان، عصبانیت‌مان را بیرون بریزیم.


    مورد تائید قرار گرفتن حس خوبی دارد

    گاهی به دلایلی احساس سرخوردگی و فرسودگی می‌کنیم و گرفتن تائیدیه از سوی یک نفر دیگر مانند مرهمی برای زخمها و کوفتگی‌های روحی ماست. اینکه بشنویم کسی می‌گوید:«می‌دانم چه احساسی داری و درکت می‌کنم، من هم جای تو بودم خسته می‌شدم»، می‌تواند مثل یک آغوش گرم و امن عمل کند. بعد از مورد تائید قرار گرفتن مانند کودک گریان و عصبانی که فقط یک بوسه از مادرش دریافت می‌کند، احساس اعتماد بنفس پیدا می‌کنیم تا سر موقعیت‌مان برگردیم و با مشکلات‌مان روبرو شویم.


    بهتر به راه حل می‌رسیم

    بررسی یک مشکل به عنوان یک تیم می‌تواند توانمندی‌ها و مهارتهای چند نفر را همزمان به کار بگیرد. شکایت کردن نزد دیگران بابت چیزی که آزارتان می‌دهد، شما را از مهارت‌ها و نظرات آنها بهره مند می‌کند و شاید برخی از این راه حل‌ها و نظرات هرگز به فکر شما خطور نکرده باشند. خیلی وقت‌ها ناخودآگاه به قصد کمک و راه حل خواستن پیش دیگران شکایت می‌کنیم و غر می‌زنیم.


    ممکن است به نگرش‌های متفاوتی نیاز داشته باشیم

    وقتی خیلی در متن یک موقعیت هستیم معمولا طبیعی است که فقط از نگاه خودمان به ماجرا نگاه کنیم و مشکلات پیش رو را بزرگنمایی کنیم و غیرعادی جلوه دهیم. بعضی وقتها خوب است که به یک دوست اعتماد کنیم تا ببینیم از دید او موقعیت چگونه است و آیا ممکن است چیزی وجود داشته باشد که ما آن را نمی‌بینیم، یا اصلا می‌شود جور دیگری به موقعیت نگاه کرد. اگر برای شنیدن حرفهای جدید و نظرات دیگران، شنوا و پذیرا باشیم، بررسی نگاه دیگران و نظر خواستن از آنها و طرز تلقی‌شان از چیزی که ما را ناراحت می‌کند واقعا مفید خواهد بود. گاهی دیدن چیزی از زاویه دیدی متفاوت واقعا می‌تواند خشم‌ها و خستگی‌های ما را برطرف کند یا حتی راه حل‌های جدید و کاربردی پیش پای ما بگذارد.


    ممکن است واقعا نیاز به انگیزه داشته باشیم

    گاهی می‌دانیم باید چیزی را تغییر دهیم اما فقط مشکل این است که آماده‌ی ریسک کردن و تلاش کردن نیستیم چون امید و انگیزه نداریم. پس اگر گاهی دیدید خیلی روی مشکلی که دارید متمرکز شده‌اید، ممکن است علامت این باشد که به دنبال راهی برای ایجاد انگیزه جهت تغییر و تحول هستید و این بخشی از پروسه‌ی رسیدن به هدف است.


    گاهی غُر زدن باعث برطرف شدن مشکل می‌شود

    درست مانند چرخی که جیرجیر می‌کند تا اعلام کند نیاز به روغن کاری دارد؛ گاهی ابراز شکایت و غرولند کردن راهی است برای برداشتن یک مانع یا حل مشکل. اگر از کسی شکایت کنید که می‌دانید شرایط تغییر را دارد و رویکردتان با سیاست رفتاری مناسبی همراه باشد، غُر زدن و شکایت کردن می‌تواند بسیار موثرتر از صرفا چیزی نگفتن یا مثلا قهر کردن واقع شود. در خیلی از موارد، مودبانه شکایت کردن، نتیجه می‌دهد.
    اما غر زدن می‌تواند آسیب هم بزند. وقتی چند بار پشت سر هم غُر بزنید و گله و شکایت کنید و این برای‌تان عادت شود، ممکن است در شرایطی استرس برانگیزتر قرار بگیرید و اوضاع را بدتر کنید.


    و اما مضرات زیاد غُر زدن!
    روی خودِ مسئله متمرکز می‌شوید، نه راه حل های بالقوه

    هر چند شکایت کردن و غر زدن می‌تواند وسیله‌ای برای ایجاد انگیزه باشد اما نباید تمرکز شما را روی خود مسئله نگه دارد و از راه حل‌های ممکن غافل شوید. اگر زمان زیادی را صرف غر زدن کنید ممکن است در شرایطی قرار بگیرید که تسلیم خشم و ناراحتی‌تان شوید و به جای اینکه انگیزه‌ی مورد نیازتان برای تغییر را پیدا کنید، در احساسات منفی گرفتار شوید.


    بد بین می‌شوید

    علم در مورد فواید نگرش خوشبینانه و ضعف‌های نگرش بدبینانه، زیاد برایمان گفته است. خوب است این را هم بدانید که طرز نگاه ما درست مانند عادتهای ماست؛ ما عادت می‌کنیم که جور خاصی فکر کنیم و ناخودآگاه کم کم طرز فکر و نگاه ما ریشه می‌دواند و همیشگی می‌شود. عادت کردن به دیدن جوانب منفی از هر چیزی می‌تواند نگرش بدبینانه را در وجودمان جا بیندازد.


    جریان مداومی از خشم

    وقتی روی چیزهایی متمرکز می‌شوید که مردُم اغلب در مورد آنها گله وشکایت دارند، احتمال اینکه شما هم عصبانی و عصبانی‌تر شوید بیشتر می‌شود. این خشم و نارضایتی در وجود شما نهادینه می‌شود و شروع می‌کنید به خو گرفتن با این حس بد. این خشم باعث مشکلات در روابط می‌شود که اصلا اتفاق خوبی نیست.


    گروهی از آدمهای منفی دور خود جمع می‌کنید

    شکایت کردن می‌تواند واگیردار شود. وقتی در میان گروهی از افراد قرار می‌گیرید که صرف همدلی با همدیگر، گله و شکایت‌های هم را تائید می‌کنید، اتفاق نظر و تصدیق‌های‌تان از شما گروهی از افراد ناراضی و بدبین می‌سازد که حس بد همدیگر را تغذیه می‌کنید. اگر متوجه شدید شما و دوستان‌تان عادت کرده‌اید به غر زدن درمورد همان موضوعات همیشگی و بعد از آن هم هیچ حس خوبی پیدا نمی‌کنید که تسکین‌تان بدهد، پس زمان آن است که موضوع گفتگوهای‌تان و جو گروه را کاملا عوض کنید.


    سر دیگران خالی می‌کنید

    آنهایی که مدام شکایت می‌کنند مانند خون آشام‌هایی هستند که انرژی دیگران را می‌بلعند. پس مراقب باشید که غر زدن‌های شما آنقدر سنگین و مکرر نشود که شنونده‌های‌تان را آشفته و تخلیه انرژی کند.
    مشکلاتی که در موردشان غر می‌زنیم نیاز به راه حل دارند و استرس ِ این چالش‌ها باید مدیریت شده و به حداقل برسد. بدون تردید، غرولند کردن فوایدی دارد و می‌تواند استرس را کم کند اما به این شرط که تحت کنترل‌تان باشد. بیش از حد شکایت کردن و ابراز ناراحتی از مسائل، چه کوچک و چه بزرگ، شما را به هیچ راه حلی نمی‌رساند. غر زدن‌های‌تان را محدود کنید تا بهتر بتوانید دنیای پیرامون‌تان را با خوشبینی و قدردانی ببیند.

    برچسب ها: چرا غُر زدن حس خوبی دارد؟ ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    برگ برنده دانش آموزان در کنکور چیست؟

    جمعه 6 مهر 1397 02:20 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     
    آیا برای موفقیت در کنکور سراسری به اندازه کافی باهوش هستید که بتوانید رتبه یک رقمی، دو رقمی یا سه رقمی کسب کنید؟ رتبه ای که با تکیه بر آن بتوانید رشته دلخواه خود را انتخاب نمایید؛ تا مجبور نباشید در رشته ای که هیچ علاقه ای به آن ندارید تحصیل کنید؟ آیا اصلاً برای موفقیت در کنکور باید هوش بالایی داشت؟

    به گزارش «تابناک اجتماعی»، سیناتهرانی مشاور رتبه های برتر کنکور؛ اصول مبتنی بر نتایجی را که لازمه موفقیت و پیشرفت نهایی است، آشکار می کند. این مشاور برجسته، برنامه ریزی درسی و روش های مطالعاتی خاص خودش را دارد، روش هایی که مبتنی بر تفکر صحیح و برگرفته از پلن های ذهنی هستند.

    برنامه ریزی درسی او الهام گرفته از زندگی سنجاب هاست. او یکی از اعضای گروه مشاورین درس زندگی است، گروهی که با ارائه پلن های ذهنی ، دیدگاههای جدیدی را در زمینه بهبود روابط همسران، تربیت فرزندان و موفقیت تحصیلی و شغلی ارائه داده اند.

    تابناک در گفت و گویی با این مشاور برجسته ، به بررسی نقش میزان هوش دانش آموزان در موفقیت تحصیلی آنها پرداخته است.
     
    آقای تهرانی آیا هوش، برگ برنده دانش آموزان در امتحانات نهایی و کنکور سراسری است ؟

    یک روز یکی از شرکت کنندگان در کارگاه های آموزشی گروه درس زندگی از من پرسید: انسان موفق کیست؟ کسی که شاگرد اول مدرسه است! کسی که یک نابغه ی ریاضیات است و به سرعت مفاهیم شیمی را درک می کند، کسی که به چند زبان زنده دنیا مسلط است! یا کسی که در کنکور سراسری رتبه تک رقمی کسب می کند؟

    به ایشان عرض کردم: اگرچه باهوش بودن به این نحوی که فرمودید می تواند به افراد کمک کند تا مدرسه را با موفقیت کامل به پایان رسانده و وارد رشته دلخواه در بهترین دانشگاه ها شوند اما این تمام آن چیزی نیست که یک فرد باید داشته باشد وگرنه ما در طی چند دهه رتبه های برتر زیادی را در کنکورهای سراسری داشته ایم اما بسیاری از آنها اکنون افراد موفقی نیستند.

    تحقیقات دانشمندان نشان داده است، افرادی که در زمینه های بسیاری باهوش هستند معمولاً هدفشان این است که با استفاده از موفقیت های دانشگاهی در زمینه های شغلی مورد نظر خوب پیش بروند. یعنی اگر وارد دانشگاه نشوند آدمهای موفقی نخواهند بود.

    البته هستند افرادی که در کنکور سراسری یا امتحانات مدرسه با تکیه بر آی کیوی خود که دانشمندان آنرا هوش کتابی می نامند به موفقیت هایی دست می یابند اما این هوش به هیچ وجه تضمین کننده موفقیت و خوشبختی در زندگی نیست.

    بلکه ما به چیزی فراتر از هوش کتابی، یعنی هوش هیجانی نیازمندیم، هوشی که می تواند باعث تکامل شخصی و حتی تخصصی ما شود. متخصصین از این هوش به هوش خیابانی تعبیر می کنند، یعنی مهارت ها و دانشی که برای موفقیت در یک زندگی اجتماعی واقعی به آن نیازمندیم.
     
    تعریف سیناتهرانی از هوش هیجانی چیست؟

    اجازه بدهید از تعاریف کلیشه ای خودداری کنم و به مفهوم ساده و اصلی آن بپردازم. مفهوم اصلی هوش هیجانی این است که بفهمیم چگونه برخی از افرادی که در بسیاری از زمینه ها باهوش هستند یا هوش کتابی دارند، در زمینه های دیگر تا حدود زیادی کندذهن می باشند، یعنی فاقد هوش خیابانی اند.

    برای مثال دانش آموزی را در نظربگیرید که به گفته خودش برای کسب رتبه یک رقمی در کنکور سراسری بطور متوسط در هر شبانه روز ، بین 12 تا 16 ساعت مطالعه کرده است.
    آقای تهرانی، این زمان خیلی اغراق آمیز به نظر می رسد؟

    بله قطعاً همینطور است. اما قریب به اتفاق رتبه های تک رقمی کنکور اعلام می دارند که زمانهای مطالعاتی شان در این محدوده بوده است. حال تصور کنید چنین دانش آموزی با این میزان ساعات مطالعه رتبه یک رقمی کنکور را کسب کرده باشد. از طرف دیگر دانش آموزی را نیز در نظر بگیرید که بطور متوسط بین 6 تا 8 ساعت مطالعه روزانه داشته و او نیز رتبه تک رقمی کنکور را کسب کند. به نظر شما کدامیک موفق تر است؟

    مسلماً دانش آموز دوم که ساعات مطالعه کمتری داشته است، یعنی این نشان می دهد که دانش آموز دوم باهوش تر بوده ؟

    اما اینگونه نیست، دانش آموز دوم که شاگرد کمپ کنکور درس زندگی بوده ، سرعت یادگیری اش خیلی کمتر از دانش آموز اول بوده است زیرا به اذعان دبیران دانش آموز نخست، او مطالب درسی را با سرعت بسیار بالایی در سر کلاس درس یاد می گرفته . ضمن آنکه معدل نهایی اش هم حدودا یک نمره از دانش آموز من بیشتر بوده است.

    خب از این مقایسه چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟

    پرسش بسیار خوبی است. می خواهم بگویم که دانش آموز دوم ساعات کمتری را مطالعه کرده حال آنکه منطق حکم می کند او به دلیل کند بودن سرعت یادگیری اش ، باید تعداد ساعات مطالعاتی اش بیشتر از دانش آموز اول می بود.

    اما نتیجه؟

    می خواهم بگویم هوش بالا باعث برتری یک فرد در تحصیلات نیست. من و همکارانم در گروه درس زندگی به دانش آموز دوم مهارت های لازم برای افزایش هوش هیجانی را آموخته بودیم، یکی از آن مهارتها؛ روش درست فکر کردن و ایده یابی مفاهیم کتاب های درسی است، اینکار باعث می شد تا نه تنها سرعت مطالعه و یادگیری وی افزایش یابد، بلکه دیگر لازم نباشد همانند دانش آموز اول که در مصاحبه هایش اعلام کرده ده ها هزار تست مختلف را حل کرده است، خود را اینگونه به زحمت بیاندازد.
     
    برداشت من از صحبتهای شما این است که اگر زمینه لازم برای پرورش هوش هیجانی دانش آموزان یا دانشجویان در مدارس و دانشگاه ها فراهم شود، بسیاری از افرادی که باهوش تر نیستند نیز به موفقیت های چشمگیری دست خواهند یافت؟

    بله همینطور است و چه بسا در رسیدن به قله های موفقیت از افراد باهوش پیشی بگیرند. در همین کنکور سراسری ما هر ساله دانش آموزانی داریم که باهوش نیستند اما هوش هیجانی خود را بخوبی تقویت کرده اند و به همین دلیل بسیاری از رتبه های زیر صد را از آن خود می کنند.
     
    سوال اساسی ای که در اینجا مطرح می شود این است که چگونه آن دانش آموز باهوش می تواند کاری تا این حد ساده لوحانه انجام داده و ساعتهای زیادی را مطالعه کند؟

    شما تصویر یک پروفسور حواس پرت را در نظر بگیرید. این شخص هوش بسیار بالایی دارد اما از آنچه در جهان اطرافش می گذرد، آگاه نیست. چنین فردی معمولاً نسبت به احتیاجات مردم، حتی افرادی که به او بسیار نزدیکترند، بی توجه است. او ممکن است نظریه هایی ارائه دهد که در عمل هیچ کاربردی در بهبود زندگی مردم نداشته باشد، اما همان نظریه ها در قالب کتاب، باعث افتخار قفسه کتابخانه ها شود. در واقع آن پروفسور از هوش هیجانی ضعیفی در ایده پردازی کسب و کار برخوردار است.

    امروزه دانشمندان علوم ذهن ثابت کرده اند که بسیار باهوش بودن فردی در یک یا چند زمینه به این معنا نیست که آن شخص در تمام زمینه ها باهوش است. شما می توانید صاحب یک هوش آکادمیک استثنایی باشید اما هوش هیجانی کمی داشته باشید. آن دانش آموز نخست، قطعاً با روش ایده یابی طراحان سوالات کنکور آشنا نبوده است. از نظر او و دبیرانش هر سوال کنکور دارای ایده جدیدی است و لذا از نگاه خود اگر می خواهد به درصدهای بالایی در دروس مختلف برسد، باید ساعتهای متمادی مطالعه نموده و تست های فراوانی حل کند.
     
    اگر ممکن است در این مورد کمی بیشتر توضیح دهید؟

    من دانش آموزی داشتم که به شدت از حل مسائل شیمی گریزان بود. آموزش ضعیف دبیر مدرسه و کم کاری های خود دانش آموز باعث شده بود تا او از مسائل شیمی وحشت داشته باشد. بنابراین یک روز به او روش مفهومی مبتنی بر تفکر صحیح در حل مسائل شیمی را آموختم. سپس از او خواستم تا خلاقیت خود را بکار گرفته و روش مرا توسعه دهد. همچنین برای اینکه او مجبور نشود برای مطالعه فصل های جدید صدها یا هزاران تست را حل کند، تعدادی تست خاص را مشخص کردم و از وی خواستم تا آن تستها را به شیوه تفکر صحیح حل کند. 

    او در جلسه بعدی یافته های جدید خود را در حل مسائل برای من تشریح کرد. یافته هایی که باعث می شد تا هر نوع مساله شیمی را در کمتر از 30 ثانیه حل کند و حتی در حل بسیاری از مسائل از قلم استفاده نمی کرد زیرا در روش جدید محاسباتش طولانی نمی شد و لذا می توانست از ذهن خود برای انجام محاسبات بهره بگیرد.

    نکته جالب تر آنکه او با حل همان تست های خاص تعیین شده که تعدادشان کمتر از 30 تست بود، قادر به حل هر تست دیگری از آن فصل بود. حال آنکه دانش آموزان در شرایط عادی برای تسلط بر مسائل آن فصل ، نیاز به حل تستهای فراوانی دارند.
     
    در واقع شما می خواهید بگویید برخی افراد علیرغم هوش و پشتکار بالا، اما به دلیل هوش هیجانی پایین ، برای رسیدن به معدنی از طلا، راه سخت و طاقت فرسا را طی می کنند، حال آنکه راه اصلی و میانبری نیز وجود دارد.

    بله راهی بسیار کوتاه که نیاز به هیچ کلاس کنکوری ندارد، بلکه صرفاً مبتنی بر درک صحیح مفاهیم کتاب های درسی و بررسی هوشمندانه تست های کنکورهای سراسری است.
     
    از نگاه سیناتهرانی چرا برخی از مدارس معروف ؛ علیرغم فشار زیادی که بر روی دانش آموزان خود اعمال می کنند، موفقیت چندانی در کنکور سراسری کسب نمی کنند؟

    این پرسش را باید مدیران چنین مدارسی پاسخ بدهند. اما آنچه که من در طی این سالها در ارتباط با دانش آموزان این دسته از مراکز آموزشی شاهد بوده ام، این است که بیشترین تمرکز آنها بر روی معدل درسی دانش آموزان است. آنها تصور می کنند اگر دانش آموزی معدل بالایی کسب کند حتماً در کنکور سراسری هم رتبه خوبی بدست می آورد حال آنکه آمارها عکس آنرا نشان می دهد، بطوریکه بسیاری از دانش آموزانی که معدل بیست هم کسب کرده اند در کنکور رتبه های چهار و پنج رقمی بدست آورده اند.

    لازم است مسئولین آموزش و پرورش به این موضوع توجه ویژه ای نماید، زیرا از زمانی که بحث تاثیر معدل و سوابق تحصیلی در کنکور مطرح شده بسیاری از مدارس همه تمرکزشان را بر روی ارتقای معدل دانش آموزان معطوف کرده اند و همین امر باعث شده تا قریب به اتفاق بچه ها در زیر بار تکالیف درسی سنگین و امتحانات پی در پی ، انگیزه و روحیه لازم برای موفقیت در امتحانات یا کنکور سراسری را از دست بدهند. در واقع این شیوه غلط آموزشی جایی برای پرورش استعدادها و خلاقیت دانش آموزان باقی نمی گذارد.
     
    اما چگونه است که بسیاری از شاگردان شما رتبه های برتر کنکور را از آن خود می کنند؟ مگر آنها در چنین مدارسی درس نمی خوانند؟

    شاگردان من دو دسته هستند، دسته نخست دانش آموزانی که سال آخر را در مدارس عادی دولتی یا غیرانتفاعی تحصیل می کنند تا بتوانند برنامه های درسی و روشهای مطالعاتی ما را بخوبی اجرا کنند.

    دسته دوم نیز افرادی هستند که یا بصورت غیرحضوری و یا نامنظم در کلاس ها حاضر می شوند. وگرنه با این فشار درسی و حجم عظیم تکالیفی که برخی از دبیران می دهند کسی نمی تواند وقت اضافه داشته باشد تا برنامه های مشاورش را اجرا کند.
     
    از نگاه سیناتهرانی که برنامه های درسی اش زبانزد است، یک برنامه خوب چه ویژگی هایی دارد؟

    برنامه درسی ما بر اساس استراتژی زندگی سنجاب ها بنا شده است به همین دلیل است که این برنامه، یک برنامه منحصربفرد و ویژه است و علیرغم شایعات و تبلیغات فضای مجازی که مدعی هستند برنامه ها مرا می فروشند چنین برنامه ای تابحال در فضای مجازی یافت نشده است و آن برنامه ای که به اسم برنامه های بنده فروخته می شود، برنامه یکی از موسسات کنکور است که سالهاست بروز نشده است و حتی یک درصد هم با برنامه های گروه درس زندگی شباهت ندارد. 

    من همیشه برنامه هایم را به شن های کویر تشبیه می کنم زیرا هر لحظه قابل تغییرند. یعنی برنامه هر هفته با هفته بعد ممکن است تفاوت های بسیاری داشته باشد. همچنین هر سال برنامه های ما نسبت به سال قبل تغییرات بسیاری می کند، یعنی هم از لحاظ منابع و هم از لحاظ متدهای مطالعه و تست زنی بروز می شود.

    این برنامه درسی مبتنی بر روش های مطالعاتی صحیح و علمی است و بگونه ای طراحی شده است که دانش آموزان را از جریان عادی زندگی خارج نمی کند و آنها را در فشار زمان قرار نمی دهد و براحتی قابل اجرا بوده و فرد را خسته نمی کند.
     
    و کلام آخر سیناتهرانی:

    به دانش آموزان خوب کشورم توصیه می کنم مطالعه کتابهای درسی را در اولویت قرار دهند و در کنار آن صرفاً 
    برچسب ها: برگ برنده دانش آموزان در کنکور چیست؟ ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    ترفند‌هایی برای جلوگیری از وقت‌گذرانی در شبکه‌های اجتماعی

    جمعه 6 مهر 1397 02:20 ب.ظنویسنده : روانشناس روانشناس

     
    ترفند‌هایی برای جلوگیری از وقت‌گذرانی در شبکه‌های اجتماعی
    انصافاً باید گفت شبکه‌های اجتماعی فایده‌های زیادی دارند و هیچ اشکالی ندارد اگر کاربر مدتی از وقت خود را به تعامل با شبکه‌های اجتماعی اختصاص دهد اما افراط و تفریط در هر کاری پسندیده نیست و حضور زیاد کاربران در شبکه‌های اجتماعی نوعی وابستگی را به‌دنبال دارد.
     
    خوشبختانه روش‌هایی را سراغ داریم که به کمک آن‌ها می‌توان جلوی وقت‌گذرانی در شبکه‌های اجتماعی را گرفت، در ادامه با ما همراه باشید.


    ۱. نوتیفیکیشن‌ها خاموش کنید
    حتی اگر شما هم به‌دنبال شبکه‌های اجتماعی نباشید، شبکه‌های اجتماعی به‌دنبال شما هستند و با ارسال نوتیفیکیشن کاربران را به مراجعه به شبکه‌های اجتماعی وادار می‌کنند. به این ترتیب پیشنهاد می‌کنیم برای اینکه در مقابل وسوسه حضور در شبکه‌های اجتماعی مقاومت بیشتری داشته باشید اعلان‌های مربوط به پست‌های کاربران در شبکه‌های اجتماعی را در گوشی خود خاموش کنید.
    بدون شک وقتی اعلانی دریافت نکنید، کمتر وسوسه می‌شوید که به شبکه‌‌های کاربری سر بزنید.
     

    ۲. محدودیت‌هایی را برای خودتان مشخص کنید
    شما از ما بهتر می‌دانید که یک نگاه کوچک به شبکه‌های اجتماعی همانا و گذشتن چند ساعت از وقت با‌ارزش شما همانا، در نتیجه به هر اندازه که برای استفاده از شبکه‌های اجتماعی محدودیت قائل شوید به همان اندازه وقت کمتری در این شبکه‌ها سپری خواهید کرد.
    برای مثال با خودتان قرار بگذارید روزی یک ساعت اجازه دارید در شبکه‌های اجتماعی حضور پیدا کنید. روزی یک ساعت زمان کمی نیست و روی هم هفته‌ای هفت ساعت زمان برای شبکه‌های اجتماعی در اختیار دارید. این مقدار کفایت می‌کند اما اجازه ندهید بیشتری از روزی یک ساعت، زمان ارزشمند خود را در شبکه‌های اجتماعی سپری کنید.


    ۳. سرگرمی جدیدی پیدا کنید
    شبکه‌های اجتماعی برای بسیاری از کاربران حکم سرگرمی را دارند، در نتیجه پیشنهاد می‌کنیم قسمتی از وقت خود را به جای اینکه به حضور در شبکه‌های اجتماعی اختصاص دهید به انجام سرگرمی‌های دیگر بپردازید.
    چه بسا سرگرمی جدیدی که پیدا می‌کنید به اندازه‌ای برای شما جذابیت داشته باشد که میزان زیادی از وقت فراغت خود را به آن اختصاص دهید و فرصتی برای وقت‌گذارنی در شبکه‌های اجتماعی پیدا نکنید. پیشنهاد می‌کنیم سرگرمی مفیدی پیدا کنید که انجام آن به لحاظ روحی و جسمی فایده‌های زیادی به دنبال داشته باشد.

    ۴. وقت بیشتری به خانواده و دوستان اختصاص دهید
    شبکه‌های اجتماعی بستری را برای دور هم جمع شدن افراد در فضای مجازی مهیا کرده‌اند، به این ترتیب چه بهتر که به جای دور هم جمع شدن در فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی را کنار بگذارید و از نزدیک در کنار افراد خانواده و دوستان خود باشید.
    بدون شک گپ زدن با اهل منزل و دوستان لذت بیشتری از حضور در شبکه‌های اجتماعی و تعامل با دوستان در فضای مجازی دارد.

    ۵. برای خودتان جایزه بگذارید
    تجربه نشان داده است انسان‌ها به گرفتن جایزه و پاداش علاقه دارند و در نتیجه اگر توانستید برای مدتی در شبکه‌های اجتماعی حضور پیدا نکنید به خودتان جایزه بدهید و پس از چند روز، گشت‌ و گذاری در شبکه‌های اجتماعی داشته باشید.
    از این طریق درواقع خودتان را عادت می‌دهید که در ازای انجام کارهای سخت و دشوار، تفریح و سرگرمی در راه است و اشکالی ندارد اگر پس از اینکه چند روز پشت‌سر هم سخت کار کردید مدتی را برای استراحت و تفریح در شبکه‌های اجتماعی بگذرانید.

    ۶. حضور بیشتری در مکان‌های عمومی داشته باشید
    انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند و باید با بقیه در ارتباط باشید، به همین دلیل است که شبکه‌های اجتماعی طرفداران زیادی دارند، اما ارتباط در فضای مجازی کجا و ارتباط از فاصله نزدیک و مکان‌های عمومی.
    بدون شک ارتباط حضوری تأثیر بیشتری روی روحیه افراد دارد، به این ترتیب به جای اینکه وقت خود را در شبکه‌های اجتماعی بگذرانید، از خانه بیرون بزنید و با حضور در مکان‌های عمومی ارتباط بیشتری با مردم برقرار کنید. مطمئن باشید با ادامه این رویه، پس از مدتی حضور کمتری در شبکه‌های اجتماعی خواهید داشت.

    ۷. برای یک بازه زمانی مشخص شبکه‌های اجتماعی را کنار بگذارید
    افراد زیادی را سراغ داریم که با هدف تجارت و کسب و کار در شبکه‌های اجتماعی حضور پیدا می‌کنند. از آنجایی که حضور آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی برایشان سودآوری به دنبال دارد مانعی نمی‌بینیم که در شبکه‌های اجتماعی نباشند. اما اگر سودی از شبکه‌های اجتماعی عاید شما نمی‌شود پیشنهاد می‌‌کنیم یک بازه زمانی را مشخص کنید و در این مدت قید شبکه‌های اجتماعی را بزنید.
    برای نمونه با خودتان قرار بگذارید در یک بازه زمانی یک هفته‌ای در شبکه‌های اجتماعی حضور پیدا نکنید و وقت آزادی که از این طریق بدست آورده‌اید را به کارهای دیگر اختصاص دهید. این کار باعث می‌شود رفته‌رفته وسواس به چک کردن اعلان‌های شبکه‌های اجتماعی گشت و گذار به این شبکه‌ها از بین برود.
     

    ۸. هدف خود از حضور در شبکه‌های اجتماعی را مشخص کنید
    بیشتر کاربران بدون داشتن هیچ هدفی در شبکه‌های اجتماعی گشت‌و‌گذار می‌کنند. این امر باعث می‌شود وقت بیشتری در این شبکه‌ها از شما گرفته شود. در نتیجه بهتر دلایل حضور در شبکه‌های اجتماعی را برای خودتان تعریف کنید.
    برای نمونه اگر به گل و گیاه علاقه دارید، هدف شما باید در صفحه‌های مربوط به این کار در شبکه‌های اجتماعی حضور پیدا کنید و افرادی که همانند شما اهل گل و گیاه هستند را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

    ۹. دسترسی به اینترنت را قطع کنید
    انصافاً باید اعتراف کرد به همین راحتی نمی‌شود جلوی وسوسه حضور در شبکه‌های اجتماعی را گرفت، در نتیجه اگر احساس می‌کنید به این شبکه‌ها وابسته شده‌اید برای دسترسی گوشی یا کامپیوتر را به اینترنت قطع کنید.
    به کمک این روش ساده دیگری خبری از شبکه‌‌های اجتماعی نخواهد بود به راحتی می‌توانید از فضای مجازی دل بکنید و وارد دنیای واقعی شوید. لازم به ذکر است اپلیکیشن‌هایی نیز برای محدود کردن استفاده کاربر از شبکه‌های اجتماعی وجود دارد که کاربر کمک می‌کند مدیریت کاملی در تعامل با شبکه‌‌های اجتماعی داشته باشد.

    در پایان پیشنهاد می‌کنیم اگر شما هم تجربه خوبی کنار گذاشتن شبکه‌های اجتماعی دارید، در قسمت نظرات ما و سایر کاربران را از تجربه‌های مفید خود باخبر سازید.
    مرجع : برترین ها

    برچسب ها: ترفند‌هایی برای جلوگیری از وقت‌گذرانی در شبکه‌های اجتماعی ،
    آخرین ویرایش: - -

     

    تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2